سریال See
خب. من بعد از مدتها یه سریالی دیدم. بهونه مناسبی رو دیدم که بیام چندخطی بنویسم.
اسم سریال، See هست. داستان از این چندجمله شروع میشه:
در قرن 21، مردم دنیا در اثر ویروسی، به شدت بیمار و کشته میشن و تنها 2 میلیون نفر باقی میمونن. جمعیت باقی مونده، کور میشه. الان 5 قرن گذشته و در قرن 26 هستیم. مردم فراموش کردند که روزی قدرت بینایی داشتند و اصلا نمیدونن این قدرت چی هست. مردم حتی بینایی رو یه جورایی مثل جادوهای خبیث و سیاه میدونن. جایی که مردم با شیوه زندگی تقریبا مشابه انسانهای اولیه زندگی میکنند و برای زنده موندن میجنگند. همچنان مثل الان اتحادی بین مردم نیست و هرکسی به هر دلیلی (قدرت، حسادت، خرافات و ...) اون یکی رو میکشه. مردم قبیلهای زندگی میکنند و البته تحت یک پادشاهی در جایی که همون قاره آمریکا هست، کشوری رو تشکیل دادن. جریان به این برمیگرده که یه نفر به اسم جرلامارال، مردی سیاهپوست هست که کور نیست. چراشو در این فصل نمیفهمیم. هدفش گسترش و تولید بیناها بر جهان هست. بنابراین تعدادی زن رو باردار میکنه و در قبیلهای که شخصیتهای اصلی در اون حضور دارند، یه زن، صاحب یه دخترپسر دوقلو میشه.
داستان این فصل به چگونگی بزرگ شدن دو بچه، فرار از دست ملکه و رسیدن به پدر واقعیشون میشه.
سریال، ایده بینظیری داره. مردم کور میشن و چطوری زندگی میکنند خیلی جالب هست. اما داستان به شدت بد هست. یعنی نمیتونستند یه داستان رو از این مقداری که الان هست، بدتر و ابتدایی تر درست کنند. محیط داستان یچیزی بین سریال لاست و واکینگ دد هست. مثل سریال لاست هم، سوالات بی جواب زیادی رو طرح میکنه. مثل سریال واکینگ دد هم، مسوولینش به جای حل مسئله، صرفا به دنبال کش دادن سریال و داستان هستند. ایده خوب ولی داستان بد. متاسفم که این ایده عالی رو اینطوری خراب کردند.
من پیشنهاد نمیکنم این سریال دیده بشه. اما بد نیست در حد یه قسمت اولش دیده بشه. صرفا کمی زیبایی طراحی محیطی که در اون، کارگردان تونسته دنیای جدیدی رو بسازه.
اما دو نکته خیلی خوب و جالب درمورد سریال:
از اینا بگذریم. در طول قسمت اول سریال، ادم مدام این باور بهش دست میده که نکنه خودش هم در قرنهای گذشته، دارای قدرت خاصی بوده و به مرور یا یکباره از دستش داده و به طور کامل فراموشش کرده.
از این بگذریم در یه قسمتش شخصیتی به اسم Shadow (یا همون سایه) بوجود میاد. این شخصیت، افراد کوری هستند که میتونن بینهایت ساکت باشن، بینهایت دقیق هستند و به دنبال بازی هستند. مردم ممکنه بهشون باور داشته باشن یا نداشته باشن. ازشون کمک بخوان و ممکنه مورد کمک یا بازیچه اینا قرار بگیرند. این شخصیتها، یجورایی منو یاد داستانهای وجود موجوداتی مثل جن میندازه.
خوبیها و بدیها:
نوع ارتباط کلامی نوشتاری بین مردم، نوع صدا زدن همدیگه، قدرتهای مردم خفن تر نظیر استشمام قوی، بینش قوی و ...، چگونگی راه رفتن، جنگیدن و ... از خوبیهای سریال هست.
داستان بد، عدم توجه به جزییات، عدم توجه به نکات بدیهی و ... هم از بدیهای سریال هست.
دو دیالوگ خوب از قسمت هشتم:
اینکه منتخب باشم باعث نمیشه کامل باشم.
بصیرت و دانشت، چیزایی هستند که تو رو نابود میکنند.
در کل، سریال خوبی نبود. نبینید. حتی اگر وقت هم داشتید نبینید.
خدافس.