ما مردم ایران
دلنوشته ای برای خودم - فراز گرگین پاوه
چندسال پیش، وقتی یکم جوونتر بودم و به مراتب دانش و تجربه ام از امروز کمتر بوده، فکر میکردم ما ایرانیها در اثر وجود مشکلات مختلف کشور و به دنبال اون، خوندن مطالب مختلف و دنبال کردن اخبار سیاسی و نشستن به پای تحلیلهای مختلف، احتمالا سواد سیاسی بالاتری داریم و هوش و دانش اجتماعی و سیاسیمون از میانگین سطح جهان بالاتر باشه. از این گذشته، همواره معتقد بودم خونواده ما، به خصوص خونواده پدریم، مادربزرگ، عموها و عمه ها و بچه های اونها، به علت تجارب مختلف زندگی و موقعیتهایی که با اونها مواجه شدن، و مطالعاتی که داشتن، سطح سواد و درک بالاتری نسبت به میانگین جامعه خودمون داشته باشن. هرچقدر که سعی میکردم متواضع باشم، نمیتونستم غرور بودن در این خونواده رو پنهان کنم.
صحبت رو همینجا متوقف میکنم تا بحث رو از کمی عقبتر پیش بگیرم و مطالبی بگم. بعد به این چندخطی که نوشتم برمیگردم.
بیست ماه پیش حدودا ویروس کرونا در چین کشف و منتشر شد و بعد از تنها چندماه، در تمام جهان پخش شد و بعد از نزدیک به دو سال، هنوز خبر درجه اول بیشتر کشورهاس و به یکی از بزرگترین هزینه های دولتها در سرتاسر جهان تبدیل شده. دولتها در تقابل و کنترل ویروس کارهای مختلفی انجام دادن و اقدامات متفاوتی داشتن. برخیشون از ابتدا به انکار ویروس پرداختن و برخیشون از همون اول سعی کردن نسبت به ویروس اقدامات مناسبی انجام بدن. در ادامه ولی بسیاری از کشورها تصمیم گرفتن از راه علمی با ویروس مقابله کنن و سعی کنن آمار تلفات رو پایین نگه دارن، برخی هم مثل کشور ما، نه تنها اقدامات موثری نداشتن، که با برخی از رفتارهاشون، خواسته یا ناخواسته، باعث گسترش بیشتر ویروس شدن. در ادامه هم بحث واکسن پیش میاد که برخی از کشورها پیشخرید کردن، برخی از کشورها هم ممنوع کردن!
تا اینجا که بحث خاصی نیست و کسی منکر این قضایا نمیشه. اما سوالی که پیش میاد، اینه در کشوری که دولتش نسبت به این بیماری داره سهل انگاری میکنه، وظیفه مردمی که قربانی درجه یک این بیماری هستن، چیه؟ نمیشه منکر اهمیت و موثر بودن اقدامات دولتها در کنترل بیماری شد. همه میدونیم با تغییر قوانین و تسهیل اونها و یک سری کارهای عملی در سطح بزرگ مقیاس، چقدر میشه بیماری کرونا رو کاهش بدیم. اما حالا که اقدامات دولت اونقدر که باید، موثر نیست، ما باید چه کار کنیم؟ وظیفه ما مردم چیه؟
در سطح فردی و در هرجایی از جهان که زندگی کنیم، در مقابل ویروس کرونا، سه رفتار میتونیم داشته باشیم: یک. در اثر لجاجت و «مخالفت» با دولت و حکومت سعی کنیم حتی از قبل هم بیشتر در اجتماعات باشیم و خودمون رو در معرض ویروس قرار بدیم. دو. در رفتارمون تغییری ایجاد نکنیم و با ذکر «مرگ برای بقیه س» به انکار خطر ویروس بپردازیم. و سوم. سعی کنیم با بهره گیری از روشهای علمی از منابع معتبر، یاد بگیریم که چطور رفتارمون رو تغییر بدیم تا جون خودمون و اطرافیانمون در مقابل این ویروس حفظ کنیم.
به مورد اول برگردیم. اینکه برخی به اسم مخالفت با حکومت، رفتار عکسی در راستای مقابله با ویروس کرونا دارن. متاسفانه چنین دیدگاهی وجود داره. اجازه بدید با ذکر یک مثال توضیح بدم. چندماه قبل، یکی از بستگان درجه چندم که خودش رو مبارز سیاسی میدونست، گفت که یکی از راهکارهای او در مقابله با این حکومت، اینه که قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت نمیکنه. سعی میکنه از خیابون ورود ممنوع عبور کنه، به چراغ راهنمایی توجه نکنه، اهمیتی به سرعت مجاز نده و رفتارهایی از چنین دست. قصد ندارم به توصیف سطحی بودن منطق این راه مبارزه بپردازم چون فکر نمیکنم نیازی به توضیح باشه. اما سوای این مثال، چنین رفتاری رو میشه در برخی از مردم در مقابل ویروس کرونا دید. من هم در بین دوستانم و هم در بین برخی از فامیل، افرادی رو میبینم که در طول این مدت کرونا، به دلایل مختلف، در تجمعات بیشتری حضور داشتند. مورد دوم هم تقریبا چنین رفتارهایی دارن. حالا اگر شرکت در مهمونیهاشون رو افزایش نداده باشن، کاهش هم ندادن. معمولا ادعا میکنن که چون جوون هستن، کرونا نمیگیرن یا اینکه اعتقاد دارن بدنشون قویه و این بیماری ضعیفکشه. بهرروی، ادعا دارن که مرگ مال همسایه هست و از ما همیشه دوره.
این دو دسته از مردم، نه تنها نسبت به ویروس بیتفاوت نیستن، بلکه سعی میکنن ویروس رو چیزی سطحی و پیش پا افتاده نمایش بدن و رفتارهای غیرعلمی خودشون رو توجیه کنن. مثلا از بدیهای ماسک و «دروغ بزرگ ماسک» حرف میزنن. از اینکه ضرر ماسک بر ریه بدتر از ویروس کروناس یا اینکه بیمارستانها فقط مریض میکشن و درمان نمیکنن، و در نهایت وجود چیپ در واکسن وامثالش حرفها میزنن. از اینها گذشته، گل کلام خیلی از این افراد اینه که این ویروس سرمایه داریه و جهان بده و همه دنبال پولن و ... . حالا از این گذشته، برخی از این افراد نه تنها خودشون رعایتی نمیکنن و برای جون خودشون ارزشی قائل نیستن، بلکه به مردم دیگه ای هم که رعایت میکنن، با نیش و کنایه، به تمسخرشون میپردازن و اونها رو درگیر توهم میدونن.
حالا برگردیم به بخش اول مقدمه ای که ابتدای این نوشته بهش اشاره کردم. در طول این بیست ماه، رفتار مردم کشور ما، حداقل بر اساس اونچه که من دیدم و مشاهده کردم، نسبت به خیلی از کشورهای دیگه که در اخبار میبینیم، بسیار ناامید کننده بود. تا مدتها طول کشید تا رفتارشون یه مقدار خیلی کمی پیشرفت کنه. به عنوان تجربه شخصی از تابستون امسال، دیدم که مردم در کرج از هر ده نفر 5 نفر ماسک میزدن. مردم تهران از هر ده نفر، تنها 4 نفر ماسک زدن. و در پاوه شاید بشه گفت از هر ده نفر، حتی یک نفر هم ماسک نزده بود. پاوه به عنوان یک شهر کوچیک در برابر کرج و تهران مورد مثال قرار گرفت. هرچند شهرهای کوچیک دیگه در ایران رفتارهای متفاوتی از خودشون نشون میدن، ولی احتمالا بشه گفت شهرهای کوچیک نسبت به کرج و تهران، کمتر رعایت میکردن.
جالب اینکه یکی از کشورهایی هستیم که طبق آمار رسمی، بالای صد هزار کشته داشتیم و طبق آمار غیررسمی، این آمار میتونه خیلی بیشتر باشه. بهرحال، طبق هر آمار رسمی و غیررسمی، نمیشه انکار کرد که هر خونواده ای یا یکی از عزیزانشو از دست داده، یا حداقل در اطرافش شاهد مرگ و میر در اثر کرونا بوده. حالا سوال پیش میاد که چطور با وجود اینهمه مرگ و میر، باز هم رعایت نمیکنیم؟ آیا خسته هستیم و بهمون فشار میاد که ماسک بزنیم؟ آیا برامون خیلی زور داره که مهمونی نریم و سعی کنیم از اجتماعات خودداری کنیم؟ آیا داریم با حکومت لجاجت میکنیم و «مبارزه سیاسی» راه انداختیم؟ یا شایدم ما نسبت به حقیقت مرگ در اثر کرونایی که در اطرافمون روی داده، بی اطلاعیم؟
برای من این رفتار مردم غیر قابل درکه. اول کرونا وقتی کسی رعایت نمیکرد، میگفتم هنوز عزیزانشون رو از دست ندادن و بعد که از دست بدن رفتارشون کنترل شده و حسابگرانه میشه و رعایت میکنن. اما دیدم بسیاری از افراد، عزیزانشون رو از دست دادن ولی بعدش باز هم رعایت نکردن و حتی رفتارشون تشدید هم شد. چطور مردمی که چندین کانال اخبار رو دنبال میکنن، پای میزگردها و تحلیلهای مختلف میشینن، در تاکسی حرف سیاسی میزنن و کلن همه جا عاشق تبادل نظر سیاسی هستن، چطور این مردم در مقابل کرونا هیچ رعایتی نمیکنن؟ چطور درس عبرت نمیگیرن و چطور خودشون رو تحفه جدایی از تمام مردم جهان میدونن؟ من از مردمی که رعایت نمیکنن و خودشون رو محق میدونن، این سوال رو میپرسم که چطور خودتون رو عالمتر از کارگروههای تخصصی متشکل از تعداد زیادی از دانشمندها و دکترها و اساتید در تخصصهای مختلف میدونید؟ چطور خودتون رو عالمتر از اینهمه آدم میدونید؟ آیا دچار خودبزرگبینی و تکبر نشدید؟ یعنی شما با مقدار تحصیلاتی که داشتید، از اینهمه آدم متخصص بیشتر میفهمید تا مثلا دورهمی رو توجیه کنید؟
اگر قبول دارید که دانش کمتری نسبت به این افراد دارید، پس بیایید به سوال دومم پاسخ بدید. شما هدفتون به خطر انداختن جون خودتون و اطرافیانتونه؟ اگر اینطور هست پس چرا وقتی بیمار میشید به دکتر و بیمارستان مراجعه میکنید؟ قطعا منکر این نمیشید که وقتی سرتون درد میگیره به قرص مراجعه میکنید یا فشار خونتون رو میگیرید. خب اینجا به علم اعتماد دارید. پس چرا اینجا که علم میگه این رفتارها رو انجام بدید، بهش گوش نمیکنید؟ به زبون ساده، با خودتون چند چندید؟
حالا بریم سراغ بحث دومی که در مقدمه ذکر کردم. خودمون و خونواده خودمون.
در آغاز که کرونا وارد کشور شده بود و تعدادی رو بیمار کرده بود، خونواده ما هم مثل بقیه مردم وارد قرنطینه شدن و تا چندروز به طور جدی رعایت میکردن. اما برخی از اعضای خونواده پدری، رفته رفته بیخیال رعایت بیماری کرونا شدن و مهمونیهایشون رو شروع کردن. ما، یعنی پدر و مادرم و برادرم و من، در ابتدا چندباری به سهم خودمون بهشون تذکر دادیم که این رفتار خطرناکه ولی خب به هر دلیلی جدی گرفته نشد. دفعات بعدی که باهاشون صحبت میکردیم و میشنیدیم که مهمونی بزرگی گرفتن و دورهم جمع شدن، صرفا با ذکر جمله «شما کرونا رو شکست دادید» سعی میکردیم یاداور خطرناک بودن این کارشون بشیم و یه گوشزدی کنیم بلکه تعداد این دورهمیها کمتر بشه. بقیه اعضای فامیل هم که رعایت میکردن، احتمالا چنین حرفهایی زده باشن.
از همون زمان به صورت مستقیم و غیرمستقیم، همه ما سعی کردیم بارها بهشون هشدار بدیم که این رفتار بالاخره مشکلی برامون ایجاد میکنه ما رو هم داغدار میکنه. بازخورد این صحبتها متفاوت بود. مثلا وقتی برادرم به نوه های عمه م اینها رو میگفت، اونها انکار میکردن و ادعا داشتن که چنین چیزی روی نمیده. وقتی من و پدرمادرم به عمه م میگفتیم، عمه م میخندید و میگفت مشکلی پیش نمیاد. وقتی به عموم این نکته رو یادآور میشدیم، انکار میکرد و میگفت وضعیت اینقدر بد نیست که میگن. خلاصه، هرکسی به نحوی سعی میکرد دلیلی برای رعایت نکردنش در مقابل این ویروس بیاره.
متاسفانه رفتارهای غیرعلمی و غیرمسئولانه در مقابل ویروس کرونا، کار خودشو کرد و ما رو با گرفتن عمه مون داغدار کرد. دولت کمکاری کرد، واکسیناسیون خیلی دیر و کند صورت گرفت، کرونا مدام جهش کرد و ... . همه اینها حقیقت داره و غیرقابل انکاره. اما متاسفانه حقیقت دیگری وجود داره که اون هم غیرقابل انکاره. اینکه همه ما در مقابل ویروس کرونا، در سطح فردی، مسئولیم، نسبت به خطرناکی اون آگاهیم و اگر به این ویروس مبتلا میشیم، ناشی از کمکاری ما در جایی است. قطعا افرادی هستن که نیاز دارن با مترو رفت و آمد کنن، قطعا کادر پزشکی در بیمارستانها در معرض کرونا هستن، قطعا برخی مجبورن با آدمهای مختلف ارتباط داشته باشن. اینها رو انکار نمیکنم. ولی اینکه ماسک ما به طور مداوم روی صورتمون باشه، از تجمعات غیرضروری دوری کنیم، مهمونی نریم و سعی کنیم ارتباطاتمون رو تا حد امکان در فضای باز و با رعایت فاصله برگزار کنیم، وظیفه و مسئولیت ماست. این وظیفه و رفتار مسئولانه چیزی بود که در مورد این فرد عزیز خونواده ما، رعایت نشد و در نتیجه هم بیماری بهش غلبه کرد.
در مورد فوت عمه م، بنظرم همه ما اطرافیان به مقداری مقصر بودیم. من در طول این بیست ماه، فکر میکنم دو بار به منزلش رفتم. هرچند کوتاه بود و بیشتر مدت ماسک داشتم، ولی لحظاتی بود که ماسک رو از روی صورتم برداشتم و ممکن بود ناقل ویروس باشم. همچنین من مقصرم که به اندازه کافی به عمه م و دیگر افراد فامیل که کمتر رعایت میکردن، خطرناک بودن ویروس کرونا رو یادآوری نکردم. همین متن رو بارها میخواستم بنویسم و شاید اگر زودتر این متن و مشابهش رو در گروه خونوادگی میذاشتم ممکن بود ذره ای باعث کاهش خطر نفوذ این ویروس به خونواده میشدم و امروز عمه م حالش خوب میبود. بنابراین من در فوت عمه خودم مقداری مقصرم.
خوشبختانه من، رفت و آمد به خونه عمه مو بیشتر از این عادی سازی نکردم و با اینکه دلم براش تنگ شده بود، سعی کردم با نرفتن به خونش نشون بدم که کرونا رو جدی گرفتم و برای سلامتی خودم و خودش، قصد دارم فاصله ایجاد کنم. اما متاسفانه میدیدم که رفت و آمدها به خونش بیشتر میشد، وقتی بحث ویروس میشد، از مسخره بودن و پیش پا افتاده بودنش حرف زده میشد، برخی میگفتن این ساخته نظام سرمایه داری برای گرفتن پول از ما مردمه، برخی میگفتن واقعیت نداره و سرماخوردگی ساده س، برخی میگفتن کرونا در ایران زیاد نیست و آمار الکی زیاد رفته که مردم بترسن و خلاصه هرکسی به نوعی حرفهایی میزد. تازه حرفهایی هم در راستای خطرناک بودن واکسن کرونا زده میشد. همچنان هم از خطرناک بودن بیمارستانها حرف زده میشد و گفته میشد که آدم سالم به بیمارستان میره و مرده بیرون میاد. شاید اگر عمه من از بیمارستان چنین دلنگرانی و استرسی نداشت، چنین نمیشد. شاید اگر زودتر واکسن میزد، حالش بد نمیشد. شاید اگر رفت و آمدها عادی نمیشد، امروز پیش ما بود و ما همچنان میتونستیم باهاش بگیم و بخندیم. اما رفتار همه اطرافیانش، غیرمسئولانه بود و هرکس به سهم خودش، در این فقدان مقصره.
مطلب دیگری که لازم دیدم اشاره کنم اینه که زنعمویی دارم که همراه با عموم در سوئد زندگی میکنه و ایشون پدرمادری بینهایت عزیز و مهربون داره. زنعموم تعریف میکرد که از ورود کرونا به کشور تا زمانی که پدرمادرش واکسن نزدن، همدیگه رو ندیدن. از طرفی وقتی که واکسن زده شد و بعد از چندین ماه نزد پدرمادرشون رفتن، فقط یک ربع نشستن و سریع بلند شدن تا خطری سمت اون دو عزیز نره. میخوام بگم همه ما عزیزانی داریم که مجبوریم برای حفظ جونشون، خودمون رو از وجودشون برای مدتی محروم کنیم. یه موقع وجود داره که من دو هفته کامل رعایت میکنم و بعد از دو هفته وارد منزل یک عزیزی میشم. هم از خودم نسبتا مطمئنترم و هم فاصله رو رعایت میکنم. نمیگم کارم درسته. همچنان اشکال داره و اگر بلایی سمت اون فرد عزیز بیاد، من مقصرم. ولی حداقل جوانب احتیاط رو در نظر میگیرم و سعی میکنم با افراد دیگری ارتباط نداشته باشم تا برای اون فرد عزیز خطری هم نداشته باشم. اما اگر روابط گسترده ای دارم، اگر در روابطم بعضی زمانها ماسک نمیزنم و اگر در جاهایی حضور دارم که ممکنه یک فرد ناقل کرونا در اونجا حضور داشته باشه، من نباید سمت اون فرد عزیز برم. متاسفانه کم و بیش این قضیه و این رعایت کردنها در بین برخی از فامیل دیده نمیشد و همین موجب فوت بزرگ خاندان گرگین شد.
اما میدونید ناراحتی بزرگ من چیه؟ اینکه ما خونواده ای هستیم که سالها اهل مطالعه بودیم. در خانواده ما دو معلم وجود داشتن که در زمانی مظهر علم و دانش محسوب میشدن. مادربزرگم به عنوان یک فرد بسیار آگاه و فعال شناخته میشده، پدرم و عموهام به سبب اتفاقاتی که در زندگیشون پیش اومده، با مسائل مختلفی مواجه شدن و تجربیات متفاوتی داشتن. مشکل من اینه، این رفتارها در خونواده ما وجود داشته. خونواده ای که اهل مطالعه هست و تجربیات بیشتری در برخی زمینه ها نسبت به خیلی از افراد دیگه کشور داشتن.
خب برسیم به مسئله سوم. دوران بستری و پسافوت عمه م.
قبلش اینو بگم وقتی عمه م در بیمارستان بستری شده بود، بسیاری از روزها، و شاید هم هرروز، خونواده عمه م و عموم کنار ICU بودن و هرروز چندساعتی اونجا نشسته بودن و عملا به پیشواز عزاداری رفته بودن. شریاط در این حد بود که زیرانداز انداخته بودن و فلاکس آورده بودن و ماتم غم بغل کرده بودن. یکی از این روزها من و بابام رفتیم بیمارستان تا از اونها دعوت کنیم که به خونه هاشون برن. آخه مگه تنها اون عزیز ما بود که در بیمارستان بود؟ تو اون بیمارستان کلی آدم دیگه بستری بودن و به همون ترتیب کلی عزیز و خونواده هم داشتن. مگه میشه گفت که مادر من عزیزتر از مادر فرد دیگریه؟ طبیعی و بدیهیه که مادرپدر هرکس، عزیزترین افراد زندگیش هستن. اینکه بقیه در اونجا نبودن از بی احترامی و نداشتن احساسات بینشونه آیا؟ آیا همه آدمهای دیگه بی احساسن و برای عزیزان خودشون ارزشی قائل نیستن؟ اگر آدمی بتونه از دیدگاه خودش یکم فراتر رو ببینه، ممکنه به برخی از اشتباهاتش پی ببره. اینجا هیچکس از اون همه افرادی که در کنار ICU بودن، نتونست یا نخواست یا نشد که فراتر از خودشو ببینه. یعنی در بین عموم و همسرش، سه پسر و دو دخترش و همسرانشون و برخی دیگر که کمتر میرفتن، یک نفر نیومد بگه اینهمه مریض دیگه در تختهای مجاور، عزیزانی دارن که بخاطر شرایط اینجا نیستن؟ یا شاید همون قضیه که گفتم، فکر کردن دیگران عزیزانشون رو زیاد دوست ندارن؟ اگر عامل سومی هست، من ازش بی اطلاع هستم.
میرسیم به فوت عمه م. به خاطر شرایط چند دقیقه به منزل یکی از دختران عمه م رفتیم و در عزاداریشون شرکت کردیم. هرچند که کار درستی نبود، ولی اینکارو کردیم. اما بقیه به تداوم مراسم عزاداری با جمعیت زیاد ادامه دادن. جمعیت زیاد سر خاک، مراسم ناهار و تالار بعد مراسم، تداوم مراسم در منزل و ... . از این گذشته، از کسانی که نبودند یا در مراسم شرکت نمیکردند، گلایه شد. بابت چی؟ بابت اینکه کار درست انجام شده؟ اینجا من باید شاکی باشم که چرا درس عبرت نشده که رعایت نکردن در شرایط اپیدمی، کرونا رو منتقل میکنه و کشنده هست؟ اگر مادر دخترعمه های من فوت کرده، بدیهیه که عمه منم فوت کرده. من هم ناراحتم. قبل از دخترعمه هام، خواهر پدرم و عموهامم فوت کرده. اونها هم ناراحتن. همه ما ناراحتیم. ولی دلیل نمیشه یا نشده که بابتش بریم کار مسئولانه ای که بهش پایبندیم رو زیرپا بذاریم. ما، در جامعه امروز، معتقدیم که سواد کافی در همه زمینه ها نداریم، پس در جاهای مختلف عقلمون رو میسپاریم دست افراد متخصص. ماشینمون رو نمیتونیم تعمیر کنیم میدیم تعمیرکار، ساختمون نمیتونیم بسازیم، میریم خونه ای میخریم که قبلا توسط مهندس ساخته شده، مریض میشیم میریم پیش دکتر. اینجا هم سوادی از اپیدمی نداریم، نیاز داریم که به نظر متخصصین اپیدمی شناس گوش بدیم. از این قضیه بدیهی تر نیست. حالا چون ما داریم کار درست رو انجام میدیم، آدم بده هستیم؟ من نمیتونم اینو بربتابم.
تقریبا چهل روز گذشته. در این چهل روز ناراحتی و شاکی بودن برخی از ما که کار درست رو انجام دادیم نه تنها کم نشده، که تبدیل به یک کینه شده و از دستمون ناراحتن. حالا تصمیم گرفتیم به صورت مجازی مراسم چهلم برگزار کنیم. برخی اومدن و ادعا دارن که «یک ساعت دورهمی چیزی نمیشه و کار درست اینه، و مراسم مجازی چیز مسخره ای هست». بر چه اساسی میتونید تشخیص بدید که یک ساعت دورهمی چیزی نمیشه؟ کدوم دکتر و اپیدمیولوژیستی ادعا کرده یک ساعت مشکلی ایجاد نمیکنه؟ از این گذشته، چرا کار مجازی مسخره هست؟ کرونا گرفتن و پخش کردن و فوت در اثر کرونا مسخره هست؟ بر چه اساسی یک نفر دعوت میکنه که دیگران جون خودشونو به خطر بندازن؟
دلم خیلی پره و خیلی مطالب رو به خاطر شرایط نگفتم. نمیتونم و اجازه ندارم که خیلی مطالب دیگه بگم...