فیلم The Platform
امشب فیلم The Platform رو دیدم. این فیلم محصول سال 2019، ساخته نتفلیکس و به کارگردانی Galder Gaztelu-Urrutia به زبان اسپانیایی و مدت یک ساعت و 34 دقیقه هست که Ivan Massagué در اون نقش اصلی رو بازی میکنه. این فیلم شبیه فیلمهایی مثل The Hunger Games و AMAZE و یه فیلم دیگه یادم نیست هست، اما سطحش از اونا یه مقدار زیادی بالاتره و دیدنش باعث شد که احساس کنم دارم فیلمی مثل Inception رو ببینم. تاکید کنم سعی شده که مثل Inception باشه ولی تا رسیدن بهش خیلی فاصله داره.
در مورد داستان. داستان از یه آشپزخونه مجهز شروع میشه که در ابتدای فیلم میبینید. آشپزهای خیلی حرفه ای و سرآشپز خیلی نکته بینی وجود داره. این سکانس تموم میشه و بعد از اتاقی شروع میشه که دو نفر در اونجا وجود دارند. شخصیت گورنگ که نقش اصلی فیلم رو داره، تازه به اینجا اومده. هم اتاقیش پیرمردی هست که چند ماهی رو در این محیط گذرونده. این اتاق مثل زندان هست. هر کدوم یه تخت دارن، یه توالت مشترک، یه آینه و وسایل ریش تراشی و این چیزا. وسط اتاق یه تیکه مربعی توخالی وجود داره که بهش حفره میگن. از طریق این حفره میتونید طبقات بالاتر و پایینتر رو ببینید و میتونید آدمهای اون طبقات رو ببینید. البته اونقدر طبقات زیاد هستند که انتهای این طبقات رو نمیتونید مشاهده کنید. روی هر اتاق شماره ای زده شده که در ابتدای فیلم عدد 47 هست که به معنی طبقه 47ام، از بالا، هست. طبقه نهایی که احتمالا حدود دویست طبقه هست، کف این ساختمون محسوب میشه. طبقات از هم حدود 6 7 متر فاصله دارن. میتونن طبقات مختلف با هم حرف بزنن ولی علاقه ای به این کار ندارن (در ادامه توضیح میدم چرا)
در طول روز چند وعده غذا بهشون میرسه. غذا روی یه صفحه ی مربعی معلق هست که از طبقه بالا به پایین میاد. در هر طبقه چند لحظه میمونه و فقط در اون چند لحظه میتونید غذا بخورید و بعدش پایین میره. شما حق نگهداری غذا نخواهید داشت و اگر اینکارو بکنید، محیط اونقدر گرم یا سرد میشه که میمیرید. وقتی غذا به همه طبقات رسید، مدتی در پایین میمونه و با سرعت بسیار زیاد به بالا میره و اگر در مقابل صفحه قرار بگیرید له میشید. بنابراین اگر روی این صفحه بشینید، به طبقه پایینتر میرید و اگر شانس بیارید که آدمهای طبقات پایینتر شما رو نکشن، از منابع غذایی کمتری برخوردار میشید.
طبقات بالاتر، به غذای کامل دسترسی دارند و میتونن هرچقدر که دلشون میخواد بخورن. به مرور هرچی که پایینتر میره، غذا کمتر میشه و حدودا از طبقه 50 دیگه غذایی وجود نداره. مدت سکونت در هر طبقه یک ماه هست و بعد از یک ماه، همه بیهوش میشن و در طبقه جدیدی بیدار میشن. اگر بدن قوی داشته باشید در طبقات پایینتر که غذا نیست میتونید یک ماه با آب خودتون رو سیر کنید. البته از اونجایی که ممکنه گرسنه باشید یا ماه بعدی هم در این طبقات پایین بمونید، ممکنه روش دیگه ای برای سیر کردن خودتون داشته باشید و اون خوردن هم اتاقی خودتون هست! همینجا لازمه اشاره کنم که این فیلم صحنه های خشونت آمیزی داره و اگر فکر میکنید ممکنه به روحیه تون آسیب بزنه، نبینید.
انتخاب افراد برای حضور در این ساختمون متفاوته. هم اتاقی گورنگ، اتفاقی یکیو میکشه و یه سال اینجا مجکوم میشه. خود گورنگ با اراده خودش وارد اینجا میشه تا مدرک دانشگاهی بگیره (باید 6 ماه بمونه). در مورد بقهی اطلاع نداریم. و اینکه هیچکس خبر نداره این داخل چه خبره. حتی یکی از مسئولای اصلی. در مورد بقیه افراد چیزی نمیدونیم.
تا اینجا چیز خیلی جالبی در مورد فیلم نیست. اما بخش جالبش وقتی هست که گورنگ در ماه سوم حضورش در این جا متوجه میشه که غذا به اندازه کافی برای همه هست ولی چون طبقات بالاتر افراط میکنن، غذا به بقیه نمیرسه. گورنگ تلاش میکنه بقیه رو قانع کنه که غذا رو به اندازه بخورن و بقیه فیلم به این داستان پرداخته میشه.
بخش فلسفی فیلم: هدف فیلم اینه که بگه «هیچ تغییری خودجوش به وجود نمیاد» (عینا نقل کردم) و خود ساکنین این ساختمون باید برای حفظ جون خودشون کاری کنن. متاسفانه افرادی که در طبقات بالاتر هستند، با اینکه میدونن ممکنه ماه بعدی به طبقه پایینی برن، چون میدونن در اون دوران بقیه مردم اهمیتی بهشون نمیدن، طمع میکنن و تا میتونن میخورن. اگر همشون رعایت میکردن، عدالت برقرار میشد و نه کسی کشته میشد و نه کسی در اثر گرسنگی جون خودش رو از دست میداد. تمام فیلم روی همین قضیه تمرکز میکنه که مردم با تقسیم مساوی، همه، همیشه میتونن شاد باشن. متاسفانه هیچکس در این راستا گامی برنمیداره. میتونیم این اتفاق رو در تمامی اجتماعات بشری ببینیم. توزیع ناعادلانه ثروت و غذا، باعث فقر و گرسنگی و بدبختی برای خیلیها شده. و از اونجایی که در طول تاریخ هم سقوط و فروغ زیادی در جوامع وجود داشته، میتونیم پیشبینی کنیم در آینده هم همین اتفاق برای جوامع روی میده و ممکنه از عرش به فرش و از فرش به عرش تغییر موقعیت بدن.
از نظر کارگردانی. به جز موسیقی فیلم، خیلی ویژگی تاثیرگذار دیگه ای رو نمیتونم اسم ببرم. خبری از جلوه ویژه، بازیگری خوب، فیلمبرداری خاص، تدوینهای زیبا و ... نیست. موسیقی هم عالی نیست ولی از شنیدنش لذت بردم. متاسفانه حتی دیالوگهای زیبایی هم نداشت که بنظرم به شدت جاش خالی بود. تمام تلاش عوامل فیلم، روی خود داستان هست که بنظرم در انتهای فیلم به شدت ضعیف عمل میشه.
در کل فیلم خوبی هست و دیدنش رو پیشنهاد میکنم.
تا اینجا از فیلم تقریبا چیزی رو نگفتم که باعث اسپویل شدن بشه. در چند خط بعدی حرفهایی میزنم که شاید اگر فیلم رو ندیدید، نخونید بهتر باشه.
به شخصیت گورنگ، لقب مسیح گهی رو میدن چون طبقات پایینتر رو تهدید میکنه که اگر غذای بیش از حد بخورن، تو غذاشون میرینه. یکم تلاش میکنه تا ماه تموم میشه. بعد دو ماه وقتی خودش رو در طبقه ششم میبینه، با هم اتاقیش تصمیم میگیره که روی این صفحه متحرک بشینه و اجازه نده بقیه بیش از حد غذا بخورن. اول پیشنهادش رو مودبانه بیان میکنه اما خیلیها موافقت نمیکنن و مجبور میشه که خیلیها رو بکشه.
صفحه به طبقه آخر میرسه و میفهمه که در این طبقه فقط یه بچه وجود داره. غذا رو بهش میده و در حالی که در اثر دعوا با آدمهای طبقات بالاتر سر تقسیم غذا به شدت زخمی شده، خودش میمیره. بچه هم به سمت بالاترین طبقه حرکت میکنه و فیلم تموم میشه. در فیلم اشاره میشه که هدف، رسوندن پیغام هست و پیغام بچه هست. بنظرم در اینجا کارگردان ضعیف عمل میکنه. توضیح نمیده چرا بچه، توضیح نمیده کدوم پیغام. علت کار مشخص نیست. اصلا خود بچه چرا به میل خودش سوار این وسیله نمیشه و بالا نمیره؟ این بخش هست که باعث میشه فیلم در سطح فیلمی مثل Inception نباشه. انگار که خواسته فیلم رو جمع کنه و چنین اثر هنری بسیار زیبایی رو از بین میبره.