دلنوشته

یکی از راههای رواندرمانی شخصی اینه که هرروز، راس یک زمان مشخصی، خودمون رو مجبور کنیم مثلا سه صفحه بنویسیم. درست و غلط، چرت و پرت یا منطقی. فرقی نداره. مهم اینه که هرچیززی که در ذهنمون قرار داره رو بنویسیم. الان که ساعت ده صبحه، زمان مناسبی برای اینکار نیست ولی شروعی برای نوشتنه و سعی میکنم از این به بعد، هرروز صبح، بعنوان اولین کار شخصیم، بنویسم، تا ذهنم خالی بشه.

همچنین، دفتر کارهای روزانه باید تهیه کنم {یا شاید همینجا بنویسم} که چک لیستی از کارهایی که باید بکنم خواهد بود. عناوین کارهایی که باید هرروز انجام بشه رو مینویسم. هرچند در آینده باید تغییر کنه.

 

کارهایی که هرروز باید انجام بشه:

دو بار مسواک زدن، بعد از بیداری صبح و قبل از خواب شب،

نوشیدن هشت لیوان آب

دویدن و پیاده روی به مدت یک ساعت

انجام ورزشهای شانه و گردن در منزل نیم ساعت

مطالعه کتاب رمان یا فلسفی نیم تا یک ساعت

نوشتن روزانه نیم ساعت

بقیه روز هم درگیر درس و مقاله و اپلای.

فیلم Titane

این نوشتار، داستان فیلم را اسپویل میکند. همچنین دیدن فیلم نه توصیه میشود و نه منع. تصمیم خودتونه.

خب. بعد از مدتها یه فیلمی دیدم که بحث و حدیث پشتش زیاد بود و علیرغم تمام اینها هم امتیاز بالایی گرفت و هم برنده نخل طلا شد. به لحاظ امتیاز و جایزه، یکی از موفقترین فیلمهای 2021 محسوب میشه. البته من از این کارگردان فیلم دیگری ندیده بودم و به طور کلی شناختی نسبت به فیلم از قبل نداشتم. همینجا اشاره کنم که علیرغم تمام مشکلاتش، از این فیلم خوشم اومد. از ابعاد ترسناک و چندش آوری که دوست نداشتم بگذریم، به خود ایده، خط داستانی، مفاهیم روانشناسانه و فلسفی فیلم بسیار برام جالب بود. همچنین بنظرم فیلم از ابعاد فلسفی مختلفی قابل بحثه و ممکنه برداشتهای مختلفی از فیلم بشه. ممکن هم هست در آینده این مفاهیم تغییر کنه. اما به صورت خیلی کلیدواژه، نکاتی که از این فیلم به نظرم بهتر دیده شد رو بیان میکنم.

داستان کلی فیلم اینه که یه دختری بعد از تصادف با ماشین، یه قطعه فلزی داخل مغزش قرار میگیره و به واسطه اون قطعه فلزی به ماشینها علاقه زیادی پیدا میکنه، بعد در اتفاقی با یه ماشین سکس میکنه و از ماشین باردار میشه. همزمان هرکسی که بهش نزدیک میشه رو به قتل میرسونه و چون تحت تعقیب قرار میگیره، سعی میکنه با شکستن دماغش، کوتاه کردن موهاش، زدن ابروهاش و استفاده از باند برای پنهان کردن سینه و شکمش استفاده میکنه تا شبیه کس دیگری بشه. همزمان پدری که ده ساله پسر خودشو گم کرده، معتقده که اون دختر، پسر خودشه، با خودش به محل زندگیشون میبره. حالا اون دختر سعی میکنه بعنوان یه پسر در زندگی جدید خودشو وقف بده. نمیتونه اون باباهه رو بکشه و رفته رفته ازش خوشش میاد و در زمانی که به اوج عشق به یک انسان میرسه، زمان زایمانش فرامیرسه، زایمان میکنه و میمیره. باباهه در لحظات آخر میفهمه اون فرد پسرش نیست و میفهمه که اصلا آدم نیست. بعد از کمی شوکه شدن، اون فرد رو میپذیره، کمکش میکنه زایمان کنه و بعد از مرگ اون دختر، بچه ش رو به عنوان یک کودک میپذیره و مهر پدری یا مهر پدربزرگی بهش داره. 

نقد اول: به نظر من، فیلم داره از دنیایی حرف میزنه که ما ماشینی شدیم و احساساتمون کمتر از قبله. فیلم میخواد بگه ماشین نماد عدم احساسه. عدم داشتن روح، عدم مهربانی، خشم و قتل و خشونت. از اون ور انسانیت نماد محبت و مهربانی و عشق و این چیزاس. بنابراین با این نماد میشه در مورد این فیلم فکر و بحث کرد. پس ماشین بودن یعنی بد بودن و انسان بودن یعنی خوب بودن. در ابتدای فیلم اون بچه از همون اول صدای ماشین درمیاره و پدرش بهش محبت نمیکنه. شاید میخواد بگه که از همون ابتدا، چون پدرمادر مهربانی نداشته، پس اون بچه خلق و خوی ماشینی شدن و ماشینی بودن داره. بعد از تصادف، عملا یک قطعه از فلز در بدنش قرار میگیره و نیمه انسان میشه. انسان/ماشین. در ادامه هر انسانی که بهش نزدیک میشه رو میکشه. اما به مرور که محبت واقعی رو دریافت میکنه و اون عشقی که باید از پدرش دریافت میکرد، از یک مرد دیگه دریافت میکنه، نرم میشه و خلق و خوی انسانی میگیره. در نهایت انسانی که متولد میشه، باز هم ترکیبی از انسان و ماشینه {بخاطر وجود روغن موتور به جای خون} و شاید فیلم میخواد بگه که همه ما، از وقتی که به دنیا میایم، نه خوبیم و نه بد، و این دست خودمون و تقدیره که به کدوم یک گرایش بیشتری پیدا میکنیم. از این حیث، نمایش این فیلم بسیار زیبا بود.

نقد دوم: این نقد دوم، یجورایی ادامه نقد اوله. در فیلم، گسست روابط به چشم میاد. از همون اول پدر، دختر خودشو دوست نداره و انگار که از داشتنش کلافه س. در ادامه که در باشگاه ماشینها هستند، پسری که به زور میخواد دختر رو ببوسه، عملا محبت و عشق سرش نمیشه، بعد که دختر وارد منزل جدید میشه، همکاراش قبولش نمیکنن. بدیهیه که این شکاف بین انسانها، به خشونت بیشتر دامن میزنه، ولی محبت یک نفر و فقط یک نفر، باعث میشه که یک ماشین درنده، چنین نرم و مهربون باشه؟

نقد سوم: بابایی که نماد مهربونی در این فیلمه، به دنبال پر کردن یک شکافی در قلبشه که بتونه خوشحال باشه و مدام سعی میکنه خودش رو گول بزنه. پدر به دنبال محبته. به دنبال برطرف کردن نیاز پدری خودشه. و بهش میرسه. ولی خب با گول زدن خودش. هرچند که در نهایت به تصویر واقعی اون فرد آشنا میشه، ولی محبت وجودیش اونقدر زیاده که این قضیه براش قابل درک میشه.

نقد چهارم: پذیرش. دختره، در مرحله ای از زندگیش، تلاش میکنه که به پذیرش برسه و این پذیرشش، توسط دیگران، یعنی پدرش، پذیرفته میشه. 

 

تحسین من: در زمانی زندگی میکنیم که همه دنبال به نمایش گذاشتن زیباییها و پنهون کردن زشتیها هستیم. سعی میکنیم اگر بدنمون بخش زشتی داره، یجوری بپوشونیمش. اما در این فیلم از دو حیث کارگردانی و بازیگری، زشتی به نمایش گذاشته میشه. اول از حیث کارگردانی بگم. بخشی از سر دختره که تیتانیوم گذاشته شده، خیلی زشته. ولی دختره این زشتی رو نه تنها نمیپوشونه، که موهاش رو طوری کنار میزنه که دیده بشه. هرچند که ممکنه بر اساس نقد اول و دوم چنین برداشت بشه که دختره، میخواد بخش ماشینی خودش رو نمایش بده. اما از حیث دوم، بازیگری میگم. این دختر در نصف فیلم برهنه س. و خب با توجه به اینکه باردار میشه و بدن از اون هیکل زیبا و متناسب میوفته، کار بزرگیه که بازیگر حاضر میشه تمام جهان اون زشتی رو ببینه. همچنین زخمهای بدنش که در اثر باندها ایجاد شدن به زشت شدن اون هیکل کمک میکنن. ضربه نهایی هم، وجود روغن موتور در سراسر بدن اون دختره که انتهای زشتیه. شجاعت میخواد برای خود بازیگر، که این همه زشتی رو به نمایش بذاره. 

 

تشبیه اول: فیلم من رو یاد کتاب مسخ کافکا میندازه که یک فرد به یک موجود دیگری تبدیل شده. حداقل بنظرم کارگردان یبار این کتاب رو خونده و روی این فیلم تاثیر داشته.

تشبیه دوم: فیلم، فیلم معمولی نیست. یکی از دوستان گفت که ماقبل فیلمه. من میگم که مابعد فیلمه. یه نسل جدیدی از فیلم. یجورایی حس فیلمهای استنلی کوبریک بهم دست میده. هرچند که میدونم طرفداران کوبریک به خون من، بابت این جمله، تشنه اند.

 

فیلم از حیث فیلمبرداری متوسط بود و چیز خاصی نداشت. موسیقی خاصی هم نداشت. اما از حیث گریم و نمایش بدن بنظرم بسیار دقیق بود. از حیث بازیگری هم فوق العاده بود و ازش لذت بردم.

 

سوالات فیلم:

چرا دختره اینقدر به کثیفی خودش مشکل داره؟ یعنی یه تیکه کف دهن یه پسری میریزه رو بدنش، چرا میره خودشو اونطور میشوره؟

چرا در توهمش، صحنه جزغاله شدن یک بچه رو در آتیش میبینه؟

چرا در مهمونی یی که میره چند نفر رو بکشه، پسر تپل سیاهپوست رو به قتل نمیرسونه و حتی بغلش میگیره؟

چرا در پدر واقعیش، وقتی معاینه ش میکنه، نمیفهمه که ممکنه حامله باشه؟

چرا به یکباره قتل صورت میگیره؟ بهتر نبود کمی آماده سازی صورت بگیره؟

چرا اینقدر صحنه های ترسناک یا چندش آور زیاد بود؟

 

در نهایت، بنظرم نیازه که در مورد فیلم بیشتر فکر بشه و بیشتر خونده بشه. توصیه میکنم که دیده بشه، هرچند که میدونم از نظر اکثریت، احتمالا، مقبول نباشه.

تجربه و توصیه های من از امتحان GRE

امروز امتحان GRE دادم. نتیجه متاسفانه خوب نشد. انتظار داشتم که خوب نشه، ولی انتظار نداشتم که در این حد خراب بشه. در این پست، هم تجربه شخصی خودم رو مینویسم، هم نکات لازم برای آمادگی برای این آزمون رو بیان میکنم. 

قبل از اینکه توضیحی در مورد خود آزمون بدم، باید ذکر کنم با اینکه خودم امتحان رو خراب کردم، معتقدم که این آزمون اونقدر که میگن سخت نیست. شما باید براش وقت بذارید و با صرف وقت زیاد و منسجم، میتونید نمره خوبی کسب کنید. امتحانی نیست که در زمان کم نتیجه بده. من ریسک کردم و زمان کمی برای این کار اختصاص دادم. ولی میدونم با دو برابر همین زمان، نمره خیلی خوبی بگیرم. البته حقیقتا نمیدونم که چرا ریاضی نمره م کم شد چون بنظرم خیلی خوب تمرین کرده بودم. احتمالا سوتیهای زیادی دادم. ولی برای بخش کلمه، که از قبل آمادگی خراب کردنش رو داشتم، میدونستم که زمان زیادی براش نیاز دارم. بنابراین از این امتحان نترسید و برید جلو.

 

میگن که برای این امتحان باید یک سال درس خوند. بعضیا میگن شیش ماه فشرده هم بخونی کافیه. البته دیدم که افرادی با زمانهای خیلی کوتاهتر هم تونستن به نتیجه خیلی خوبی برسن. ولی خب بنظرم چهار ماه، حداقل زمان لازم برای این آزمونه. به شرطی که سه ماه اول حدودا روزی چهار پنج ساعت مطالعه بشه و یک ماه آخر یکم فشرده تر بشه. البته بنا به دانش و سطح اولیه شما، زمان لازم برای آمادگی این آزمون تغییر میکنه. من دو ماه و نیم برای این آزمون وقت گذاشتم. از اول شهریور، تا نوزدهم آبان. البته در این مدت، اتفاقاتی هم افتاد. مثلا چندبار مجبور بودم برم دانشگاه. مثلا دو هفته درگیر کرونا پدرمادرم بودم. این وسط پسرخالم بعد از هشت سال برگشت ایران و 5 روزی پیشمون بود که زمان مطالعه مو به نصف کاهش داد و دو روز مهم هم بخاطر تصادف پسرخالم، از شدت استرس نتونستم درس بخونم. سه روز پایانی قبل از آزمون هم به خاطر استرس زیادی که داشتم، هیچی، مطلقا هیچی درس نخوندم. بنابراین کمتر از دو ماه برای آزمون وقت صرف شد.

اول در مورد منابع آزمون بگم. اگر قصد دارید برای این آزمون بخونید، بهترین منبع برای یادگیری GRE، این گروه تلگرامی هست. در این گروه، هرچیزی که نیاز داشته باشید رو در اختیار دارید. در قسمت سرچ، منابع رو سرچ میکنید و بر اساس وربال، کوانت و رایتینگ، عملا هر فایل مورد نیاز خودتون رو دانلود میکنید. فایلهای زیادی وجود داره که اگر بخواید بالاترین نمره رو کسب کنید، بدیهیه که باید همه رو بخونید. ولی خب خیلی وقتگیره و من اشتباهاتی داشتم که در ادامه میگم چیا رو بخونید بهتره.

بخش اول: وربال

وربال یعنی بخش کلمه. سخت، زیاد و نفسگیره. براش منابع مختلفی وجود داره که شاید معروفترینش فایل دوهزار و پونصد کلمه ای چینیه. من وقت زیادی روی این فایل گذاشتم که بزرگترین اشتباه من در این آزمون بود. منابع دیگری مثل هزار کلمه مگوش وجود داره. من نخوندم ولی بر اساس تجربیات دوستان متوجه شدم که این فایل هم با اینکه بد نیست، ولی فایل اصلی نیست. فایل اصلی، همون کلماتی هست که از امتحان اصلی استخراج شده. در همین گروه بخش منابع، یه فایلی به نام TC1500 وجود داره که 1500 سوال وربال رو در خودش داره. تمام کلمات اون فایل رو باید یاد بگیرید تا بتونید تسلط خوبی به این بخش داشته باشید. یعنی درستترین کار اینه که سوالات رو جلوی خودتون بذارید و کلماتش رو استخراج کنید و معانیش رو حفظ کنید. البته تو همون گروه بگردید، افرادی قبلا اینکارو کردن ولی اگر پیدا نکردید، خودتون دست به کار بشید.

نکته مهم: من بخش زیادی از زمانم رو صرف حفظ کردن کلمات کردم. در جیاری، حفظ کردن کلمات کمک زیادی به شما نمیکنه. به طور کلی کلمات در جملات معنی متفاوتی دارن و شاید با تمرین و تکرار، تشخیص بدید که کدوم کلمه باید کجا بشینه. بنابراین اگر هر منبع لغتی رو که مطالعه میکنید، بعد از دو سه هفته، باید به تست زدن روی بیارید. 

خب. این یه بخش از وربال بود. بخش دیگر وربال، ریدینگهای سخت و نفسگیرشن. برای اینکار هم یک فایل RC360 وجود داره که 360 تا ریدینگ آزمونهای مختلف رو در خودش داره. بشینید تستهاشو بزنید. هرچی بیشتر تست بزنید، نمره بالاتری میارید. تاثیر مثبت تستهای این فایل رو خودتون بعد از بیست سی تا ریدینگ اول میبینید.

در کل ویدئوهای گرگمت هم وجود داره که من خیلی دیر متوجه وجودشون شدم و توصیه میکنم که براش وقت بذارید و ببینید.

 

بخش دوم. ریاضی.

میگن که ریاضی بخش آسون امتحانه. درسته. شما از ریاضی نمره بالاتری باید بیارید. ولی اینکه بتونید بالاترین نمره رو بیارید کار سختیه. برای ریاضی، هدف اینه که نمره شما نزدیک به نمره کامل باشه. و این کار آسونی نیست. نیاز دارید کلی وقت صرف کنید، کلی تست بزنید، کلی فیلم آموزشی ببینید و کلی دقت خودتون رو بالا ببرید. اصلا آسون نیست و هرکسی که گفته آسونه یا ذهن نابغه داشته یا چرت محض گفته. مراحل آمادگی برای ریاضی رو بهتون میگم:

اول باید ویدئوهای مگوش رو ببینید. بعد برید یه ویدئوی دیگه هست که یه خانوم هندی صحبت میکنه.

یه کتاب وجود داره که من خیلی توصیه نمیکنم، ولی بد هم نیست. کتابی برای خود GRE هست و کل مباحث رو با مثال توضیح میده.

فایلهای 170، 240، 360، 400+، 1000+، 512، 170 و ... هم وجود دارند که باید تک تک این سوالات رو حل کنید. من تقریبا همه این سوالات رو حل کردم. باید یه زمانی مشخص کنید که سوالاتی رو که بلد نبودید مرور کنید. متاسفانه من اینکارو نکردم.

 

بخش سوم. رایتینگ.

برای رایتینگ بهترین زمانی که میتونید بذارید، دیدن ویدئوهای گرگمته. بینهایت خوب توضیح داده. رایتینگ جیاری دو بخشه: ایشو و آرگیومنت. در بخش ایشو خیلی مشکل خاصی نخواهید داشت چون شبیه سوالات آیلتس و تافله. با این تفاوت که مثلا در آیلتس باید دویست و پنجاه کلمه رو در 40 دقیقه بنویسید، اینجا حداقل 400 کلمه در نیم ساعت. سوالات عموما تکراری هستند پس کافیه که مروری به سوالات کلی داشته باشید. در مجموع، 6 قسمت ویدئوهای گرگمت از بخش ایشو میبینید که شیش ساعت ازتون وقت میگیره. و پیشنهاد میکنم کلن 10 رایتینگ از این بخش حل کنید. 

بخش دوم، آرگیومنت، بخش سختتر جیاری هست که بنظرم اصلا سخت نیست. با دیدن ویدئوهای گرگمت میتونید تمام نکات این فصل رو یاد بگیرید. در این بخش، به شما یک متن داده میشه که یک شخصی بر اساس اطلاعاتی مشخص، نتیجه ای میگیره. شما وظیفه دارید در کمال احترام به نویسنده، ایرادهای اون متن، نوع استدلال و اشتباهات احتمالی نویسنده رو گوشزد کنید و استدلالش رو زیر سوال ببرید. برای اینکار هم در همون 6 قسمت ویدئو و 10 نمونه رایتینگ کفایت میکنه و اصلا نیازی به تمرین بیشتر نیست.

تمام فایلهای اضافه در این بخش به نظر من، به جز گرفتن وقت شما، سود دیگری ندارند.

 

کراون و دالاهو.

یه مجموعه جدیدی تازگی منتشر شده به اسم کراون. یکی دیگه هم به اسم دالاهو هست. میگن که مهمترین بخش تمرین همین دو مجموعه هستن. یک ماه آخر رو باید صرف تمرین این تستها بکنید. من دالاهو رو کار نکردم هرچند میگن برای بخش وربال بینهایت خوبه. کراون رو ولی چندتا از تستهای ریاضیشو زدم و بنظرم خیلی خوب بود. حدود 43 تا تستش بیرون اومده و من تو شیش روز 16 تاشو زدم. این بخش رو اصلا نباید کمکاری کنید.

دلنوشته+بزرگ شدنم+اهداف

واقعیت اینه که بزرگ شدم ولی هنوز خودمو بچه میبینم. مدام در انتظار آینده ای هستم که قراره زندگیم پایدار بشه و بعدش بتونم به یه سری تفریحات برسم. مدتیه متوجه شدم بزرگ شدم و وقتشه که کم کم زندگی کردن رو شروع کنم. درسته که هنوز با اهدافم یا یه زندگی که حداقلها رو داشته باشه خیلی فاصله دارم، ولی دارم تلاشمو میکنم که از زندگیم لذت هم ببرم. هفته آینده مشغول کاری هستم ولی از دو هفته آینده میخوام زندگی کمی متفاوتی رو شروع کنم. در این پست، به بررسی اونها میپردازم.

میخوام هفته ای یک یا دو فیلم سینمایی خیلی خوب ببینم. مدتهاست از سینما دور بودم و احساس میکنم با برخی از فیلمهای خوب میشه خیلی چیزها یاد گرفت. وبلاگ یک پزشک یکی از مراجع اصلیمه، ولی در این زمینه قطعا از دوستان توییتریم مثل استنلی، حاج خوزه، متینا، پریسا و ... کمک خواهم گرفت. انیمه، سینمای شرق، فیلمهای کلاسیک و البته جدیدها رو در این لیست قرار خواهم داد.

خوندن فلسفه رو منسجمتر پیش میبرم. سالهاست کتب فلسفی و جامعه شناسی رو بخاطر درس و خارج و مقاله به تعویق انداختم ولی قصد دارم قویتر ادامه بدم. فعلا یه کتاب از شوپنهاور در دست دادم و قصد دارم کتاب دیگشم بخونم. بعد میرم از اول از افلاطون شروع میکنم میام جلو. سعی میکنم کتب فلاسفه اصلی رو بخونم. افلاطون، مارکس، دکارت، نیچه، هگل، کانت، آرنت. اینا رو دوست دارم، ولی یه لیست ده پونزده تایی تهیه میکنم و سعی میکنم هر شب چند صفحه بخونم تا بعد از حدود ده سال، یه شناخت جامعی از فلسفه و متعاقبا جامعه شناسی داشته باشم.

رمان. رمان رو خیلی پیشرفت کردم ولی ولش نمیکنم. فعلا دارم از خوندنش لذت میبرم. اما زمانی که صرف رمان میشه نصف میشه و اون نصفه دیگه به بند قبلی منتقل میشه. برنامم اینه نفوس مرده گوگول و یادداشتهای یک دیوانه رو تموم کنم. بعد میرم سروقت تولستوی و جنگ و صلح و آناکارنیناشو تموم میکنم. بعدشم میرم سمت کتاب آخر داستایوفکسی که مونده و برادران کارامازوف رو تموم میکنم. بینوایان جز برناممه، خرمگس، نینا، سلاخخانه شماره پنج و دوسه تا دیگه رو میخونم و بعدش به سارتر و کامو روی میارم. 

ورزش. مدتیه که ورزش رو شروع کردم و چقدر خوشحالم که همت کردم شروعش کنم. ولی کم، نامنسجم و غیرحساب شده س. مثلا مسیرم رو متر نمیکنم. قصد دارم یه اپی نصب کنم و بر اساس اون مقدار دویدنم رو افزایش بدم. دمبل تو خونه هم انجام میدم ولی مثلا دمبل مثلا در حد نیم ساعت خواهد بود و نه بیشتر.

رژیم غذایی. دوباره میخوام لاغر کنم ولی این بار باید بمونه. لاغر شدن برای من بزرگترین کابوسم شده. بزرگترین نگرانیم. بزرگترین رنجم. بزرگترین شکستم. ولی لاغر میشم و لاغر میمونم. این سری که لاغر بشم، مراقب وزنم خواهم بود، ورزشم قطع نخواهد شد، و البته رژیممو بیشتر مراقب خواهم بود.

روانپزشک. دو هفته دیگه یه هزینه ای برای روانپزشک میکنم. طرف رو پیدا کردم که آنلاین کار میکنه. ترس و نگرانیم خیلی بیشتر از قبل شده و آزاردهنده شده دیگه. نمیتونم از افکار منفی بیرون بیام، دیگران خیلی روم تاثیر منفی دارن، وقتی نگران ناراحت یا عصبانی یا کلن هیجان زده میشم نمیتونم تمرکز کنم و ... . نیاز به دارو دارم.

قرص مکمل. یه قرص ولمن رو شنیدم که خیلی تاثیر مثبتی داره. میخرم و مصرف میکنم. مدت زیادیه که یه روز پرانرژی هستم و یه روز بیجونم. این وضع رو حدس میزنم از مکمل باشه. بهش رسیدگی میکنم.

دکتر. بابت دکتر ارتوپد قرار بود یه سری کارا بکنم از جمله ام آر ای کمر و چندتا چیز دیگه که برای آبان مد نظرم خواهد بود.

 

 

خب. کارهای علمی که مونده رو بیان کنم.

مقاله مجله داخلی دیتاست مونده اون اولویت اولمه.

مقاله شیرینسازی آب با مریم مونده که تا آخر آبان اینم باید تموم بشه.

مقاله خشکسالی یه بار بزرگی روی دوشمه. همون آخر آبان مشخص میشه ادامه پیدا کنه یا نه.

اگر فرصتی موند و انرژی بود، مقاله انار رو شروع میکنم. هرچند خیلی چشمم آب نمیخوره و البته دیگه خسته هم شدم.

ویرایش دو تا کتابی که نصفه ترجمه شدن هم مونده. حتما حتما سعی میکنم کتاب حکمرانی آب رو ویرایش کنم و تحویل بدم. اگر اوکی شد، کتاب ماسموس رو هم به نتیجه میرسونم. ولی سر دومی فعلا خیلی چشمم آب نمیخوره.

بقیه وقت هم اگر خدا بخواد میشینم پای پروپوزال دکترام. 

 

بدیهیه این وسط یه دوره یه ماهه نسبتا فشرده تر دارم که باید اپلایهامو بیشتر کنم. اپلای، اولویت اصلیمه. مقالاتی که در این بخش ذکر کردم، همشون میرن اولویت بعدی.