در لیست برترین کتابهایی که خوندم، کتاب دنیای قشنگ نو هست. مشابهش فیلمهای دیگه ای ساخته شدن، کتب دیگه ای نوشته شدن، مباحث مختلفی پیرامونشون مطرح شدن و ... . اما به نظر من، این کتاب، بهترین کتاب در این موضوع خاص هست.
کتاب دنیای قشنگ نو، نوشته آلدوس هاکسلی هست. سعید حمیدیان هم این کتاب رو «به درستی» ترجمه کرده و انتشارات نیلوفر هم به زیبایی به چاپ رسونده. آلدوس هاکسلی، در نسخه اصلی کتاب به زبان اصلی، از واژگان و جملات بسیار ثقیل و سنگین استفاده کرده. وقتی کتاب رو به دست گرفتم، اوایل از متن ترجمه شده بسیار بدم اومد و مترجم رو مقصر دونستم. به توصیه دوستانم کتاب رو ادامه دادم و سعی کردم با سنگین بودنش کنار بیام. بعدها متوجه شدم که سعید حمیدیان سعی کرده امانت در ترجمه کتاب رو رعایت کنه. چون احتمالا دقیقا اون هدفی که نویسنده اصلی داشته رو در ترجمه خودش اعمال کرده. پس برای جمعبندی بگم. کتاب متن سنگینی داره. به این معنی نیست که نفهمیم. برای همه قابل فهم هست. اوایل ممکنه از متنش خوشمون نیاد. اما فکر میکنم مثل من، ممکنه جز برترین کتابهاتون باشه.
در مورد موضوع کتاب. قبلش بگم دوست ندارم در مورد داستان خود کتاب چیزی بگم. صرفا خود کتاب رو معرفی میکنم. موضوع کتاب در مورد احتمالا قرن 26 ام میلادی هست. دنیا خیلی مدرن شده. به طوری که سیستم متفاوتی برای تولید مثل، بزرگ شدن و دوران بلوغ وجود داره. کودکان از طریق دستگاه تولید میشن. از طریق رباتها بزرگ میشن. از همون بچگی به آمیزش جنسی میپردازن، وقتی بالغ میشن شغلی دارن و تا آخر عمر مشغول اون شغل هستند. در زندگی مردم سختی، بدی، مشکل، بیماری و ... وجود نداره. همچنین مفهوم عشق و رابطه تک نفره هم از بین رفته. داروی مخدری مصرف میکنند که دردها رو از بین ببره. اساس این دنیا، شست و شوی مغزی از همون کودکی با نیروی برق و استفاده از یک نوع ماده مخدر هست. مثلا کودکان وقتی که چهاردست و پا راه میرن، در مقابل یک کتابی قرار میگیرن که تماما از تصاویر درختان و جنگل و ... هست. وقتی سمتش میرن، شوک الکتریکی بسیار بدی بهشون وارد میشه و همین باعث میشه که تا آخر عمر سمت کتاب و درخت و طبیعت نرن. به طور کلی شیوه تربیت بچه ها همین شوک الکتریکی هست. در این دنیا کاهش روابط جنسی و ارتباط تنها با یک شخص هم یک ضد ارزش محسوب میشه. به واسطه داروهای مخدر همیشه شاد هستند. مرگ آروم و در تنهایی دارن و کسی نباید بابت مرگ یک نفر ناراحت بشه. تنها علم موجود، علم روانشناسی و ژنتیک هست. هنر و موسیقی و سینما معنی نداره. خوندن و نوشتن بی معنی هست.
به طور کلی، هدف از نویسنده، بیان دنیای صنعتی آینده هست که به دنبال تصویرسازی مدینه فاضله ای هست که اونقدری که فکر میکردیم زیبا نیست. ما در این آینده، به ابزارهایی تبدیل شدیم تا چرخ صنعت رو بچرخونیم. خودمون رو گول میزنیم که شادیم. اگر مخالف سیستم باشیم، به سادگی حذف میشیم و .... .
داستان کتاب به نظر من میتونست پایان خیلی تاثیرگذارتری داشته باشه. اما خود ایده و مفهومش بینهایت زیبا و دلنشینه و از این رو، به این کتاب بسیار علاقه دارم. باید اشاره کنم توضیح بسیار زیبایی از شخصیتهای داخل کتاب در ویکیپدیا موجود هست که بعد از خوندن کتاب، حتما مطالعه این چند خط رو پیشنهاد میکنم. تازه اینجا شما میتونید به زیبایی هنر طنز داخل داستان این رمان بسیار زیبا رو متوجه بشید.
مشابه این کتاب، کتاب فارنهایت 451، و یکی دیگه هست که الان یادم نمیاد. همچنین فیلمهای مشابه رو میتونم Hungergames، Mad Max Furry و یکی دو فیلم دیگه که باز هم خاطرم نیست بگم. همگی دنیای آینده هستند که احتمالا خیلی زیبا نیستند.
چند بخش زیبا از کتاب:
تمام هدفهای شرطی سازی در این خلاصه میشود: علاقه مند ساختن آندمها به سرنوشت اجتماعی گریزناپذیرشان.
خانه، خانه- چند اتاق کوچک که فضای آن به سبب سکنه بیش از حد، یعنی یک مرد و یک زن که هر چند وقت یک بار میزاید، و یک مشت پسر و دختر قد و نیم قد خفقان آورد بود. بدون هوا، بدون فضا؛ یک زندان خیلی بی روح، تاریکی، مرض و بوهای گند.
دنیا پر از پدر بود-و به همین خاطر هم پر از فلاکت؛ پر از مادر بود- و از این رو پر بود از همه نوع سادسیم در لفاف عفاف؛ پر بود از برادر و خواهر، عمو و دایی و عمه و خاله- پر از جنون و خودکشی
اگه آدم مجبور نبود به خوشبختی فکر کنه، چقدر جالب میشد.
اما بعضی کارهای حقیر را آدم با شرافتمندی تقبل میکند. من دوست دارم با شرافتمندی زیر بار چیزی بروم.
زیبایی جاذبه دارد؛ و ما نمیخواهیم که مردم به طرف چیزهای کهنه جذب بشوند. دلمان میخواهد که به چیزهای نو علاقه پیدا کنند.