خب. امروز میخوام در مورد یه قضیه ای صحبت کنم که فکر میکنم خیلیها تجربشو داشتند. حالا یا قربانی این قضیه بودند یا خودشون عامل ایجاد این قضیه هستند و شاید حتی از کارشون آگاه نیستند. موضوع صحبتهای من به رابطه بدون مسئولیت مربوط میشه.
یک نوع از رابطه بین یه دختر و پسر ممکنه شکل بگیره که هم رابطه عاطفی محسوب میشه و هم رابطه عاطفی نیست. در این رابطه، یکی از طرفین (مثلا شخص الف) علاقه مند به ایجاد رابطه عاطفی به طرف دیگر (شخص ب) هست. اما شخص ب، ترجیح میده که رابطه فقط بصورت دوستی ساده باقی بمونه. دو طرف با همدیگه اوکی هستند و همو دوست دارند اما یکی نوع دوست داشتنش شدیدتر و متفاوتتر هست و دوست داره که سطح ارتباط رو بالاتر ببره. این رابطه دوستی ساده ممکنه تداوم پیدا کنه که در اینجا مشکلاتی پدید میاد. بحث این متن در همین مورد هست.
مشکل من با این روابط این هست که در این نوع روابط، شخص الف، داره آسیب میبینه. دو طرف همو میبینن. میگن، میخندن، بیرون میرن، دردودل میکنن، غر میزنن و ...، اما وقتی پای تعهد و وارد مرحله بعدی شدن رابطه میرسه، شخص ب کنار میکشه. شخص الف هم به این سادگیها نمیتونه از این رابطه بیاد بیرون. بهرحال علاقه ای به شخص ب داره و میگه اگر نمیتونم یه رابطه عاطفی باهاش داشته باشم حداقل به همین رابطه دوستانه بسنده کنم. در اینجا شخص الف آسیب میبینه چون دل خودشو به چیزی عبث و بیهوده خوش کرده. امید اینو داره که شاید در آینده ای دور یا نزدیک بتونه با ب وارد رابطه بشه. شخص الف در رویا به سر میبره. خودشو گول میزنه مدام. به خودش روحیه یا امیدواری کاذب میده. شاید حتی از وقت و زندگی خودش بزنه تا طرف مقابل رو بیشتر خوشحال کنه با این نیت که شاید در آینده ای نزدیک بتونه وارد رابطه بشه.
اما از اون طرف ماجرا در مورد شخص ب بگم. بنظرم شخص ب داره خیانت بزرگی میکنه. میدونه که طرف مقابل ازش خوشش میاد ولی از رابطه ای که بینشون هم شکل گرفته ناراضی نیست. بهرحال تفریحات خودشو داره. یکیو داره که باهاش صحبتی کنه، خستگی در کنه و تنوعی براش ایجاد کنه. اما از این ور نمیخواد که وارد تعهد و مسئولیت بشه. شاید ویژگیهای طرف مقابل رو نپسنده که وارد رابطه بشه.
برای من، رفتار شخص ب مثل یه آدمی هست که داره خیانت میکنه. آدم خیانتکار مثلا میگه چشمهای فلانی قشنگه پس باهاشم، بدن اون یکی بهتره پس با اونم هستم، اون یکی هوامو داره پس باهاش خواهم بود و ... . اینم تقریبا همونه. شخص الف برای شخص ب، یه ویژگی منحصر به فرد داره که باعث شده باهاش بمونه. صداقت، مهربونی، حمایت یا هرچیز دیگه. شخص ب این بخشها رو میخواد ولی بقیه بخشها رو از یکی دیگه میره میگیره. من تفاوتی با خیانت نمیبینم اینجا.
این قضیه رو از این رو مطرح کردم که هم خودم بارها و بارها در این مضیقه قرار گرفتم و هم دیدم دوروبریهامو که با این مشکل دست و پنجه نرم میکنند. من بیشتر دیدم که این قضیه از سوی دخترا هست و دخترها همون شخص ب هستند ولی خب دوروبرم واقعا دیدم پسرهایی که شخص ب هستند که در این موقعیت متاسفانه با توجه به فرهنگ کشورمون به این دسته از خانومها، ممکنه عبارت آویزون نسبت داده بشه.
بهرحال به عنوان یک تجربه عرض میکنم. وقتی میبینیم به دوستمون احساسی بیشتر از دوستی عادی داریم باید دو کار کنیم: اول سریع پیشنهاد بدیم به طرف مقابل و وارد مرحله بعدی بشیم. دوم، اگر قبول نکرد، دوستی عادی رو هم از بین ببریم. بسیار سخته. خصوصا اوایلش. ولی بیرون اومدن از این ارتباط مثلا دوستانه، باعث آرامش اون فرد میشه.
پی نوشت: این صحبت ممکنه بین دو جنس موافق هم شکل بگیره ولی با توجه به محیط پیرامون خودم اشاره کردم بین دختر و پسر.