مینی سریال The Gift
در دو پاراگراف که مشخص کردم، داستان سریال لو داده میشه و در بقیه متن، صرفا اتفاقات دقایق اول سریال بیان میشه.
شاید باور نکنید، اما ترکیه بلده سریالهایی غیر از اونهایی که در شبکه های جم وجود داره بسازه. منظورم این نیست که این سریالها بهترند، صرفا متفاوتند. به تازگی مینی سریال The Gift رو دیدم که یه سریالی با رئالیسم جادویی یا به قول دوستان، سوپرنچرال هست. این سریال محصول سال 2019 هست. بازیگرایی داره که من نمیشناسم اما زیبا و خوشتیپ هستند. به خصوص که خود شخصیت اول سریال بنظرم زیبایی خیره کننده داره. سریال در مورد دختری به نام عطیه هست که نقاشی میکشه و صرفا یک طرح رو مدام به تصویر میکشه و خودش هم نمیدونه منظورش از این طرح چیه. در ابتدای امر پیرزنی رو میبینه که هیچی بهش نمیگه و فقط نگاهش میکنه و وقتی عطیه سمتش میره، پیرزن فرار میکنه و ناپدید میشه. به نوعی قصد داره که عطیه رو به سمتش خودش بکشه. مثل همیشه، ماجرای سریال هم بین دو خونواده هست که یکیشون به شدت ثروتمنده و به اصطلاح سردار هست و پسر این سردار، از عطیه خواستگاری میکنه.
قبل از اینکه بیشتر از خود سریال بگم، باید اشاره کنم که سریال ضعیفی بود. قویتر از سریالهای ترکی بود، اما در کل سریال بسیار ضعیفی بود. عملا بارها و بارها به شعور مخاطب توهین میکرد و فکر میکنم دیدنش، تلف شدن وقتتون رو به دنبال داره. راستش اصلا نمیدونم چرا دارم در موردش مینویسم. صرفا هدفم معرفی این سریال هست.
البته در طول سریال، هنرنماییهایی کارگردان داشته. از بازیگری خوب بازیگرها، تا صحنه های نیمه حرفه ای فیلمبرداری، تدوین زیبا، موسیقی دلنشین و ترسیم صحنه های غیرخطی زمانی. اینها از قدرتهای سریال بودند و بنظرم چند لول، سطح سریال رو نسبت به سریالهای مرسوم ترکیه ای بالا بردند.
خلاصه داستان - بخش اسپویل کننده: به طور کلی، در بیست و سه سال قبل، پدر ارهان، دوست باستانشناس عطیه، به کشفیاتی میرسه. اما توسط مادربزرگ عطیه میفهمه وقت این نبوده که این کشفیات رو پخش کنه. بهش خبر میرسه که قراره خودش، زنش و دخترش کشته بشن. ارهان به کمک عطیه همه چیز رو درست میکنه و ... . این بخشی از داستان هست که تقریبا در قسمت آخر متوجهش میشیم. از این بگذریم، پیرزنی که بعدا میفهمیم مادربزرگ عطیه هست، دارای قدرتهای خاصی هست که میتونه افراد رو درمان کنه. یک سری چیزمیز مرموز باستانی هم در منطقه ای وجود داره که به این پیرزن ربط داره. عطیه توسط پیرزن و دوست باستانشناسش، ارهان، به خودآگاهی میرسه. پدر نامزد عطیه، سردار، آدم بدی هست و به شدت دنبال این هست که به این منطقه باستانی دست پیدا کنه و قدرتهای خدایی کسب کنه. البته خودش هم از نیروهای دیگه ای دستور میگیره ولی میخواد که سرشون کلاه بذاره. در طول این قضایا، یک دوره فکر میکنه که دچار بیماری اسکیزوفرنی هست. میفهمه اشتباه میکرده. به دنبال حقیقت میره. در تونلهای زیرزمینی حبس میشه، بیرون میاد، ولی آگاهتر شده. در طول داستان خواهرش رو از دست میده. در نهایت به قدرتی میرسه که میتونه خواهرش رو زنده کنه و زنده میکنه ولی شرایط طوری رقم میخوره که انگار نه انگار اتفاقی افتاده و همه چیز رو فراموش میکنه.
چند مسئله اساسی- بخش دوم اسپویل کننده: در پایان فصل مشخص نمیشه که این منطقه باستانشناسی چی هست. مشخص نمیشه چرا یه عده دنبال این منطقه باستانی هستند. این منطقه چیکار میکنه. قدرت عطیه چی هست و چرا بهش اعطا شده؟ قرار هست با قدرتش چیکارا کنه؟ چرا تمام این اتفاقات افتاد و ... . اصلا مسخره ترین بخش سریال اینه که علت و معلول میتونست وجود نداشته باشه. یعنی اگر مادربزرگه چیزی نمیگفت از اول، خواهر عطیه کشته نمیشد، این بلایا سر عطیه نمیومد و همه چیز به خوبی و خوشی تموم میشد. الان که گفته، اینا رو انداخته تو مسیری که زمان به عقب برگرده و هیچکدوم از اتفاقات نیوفته. اینجاست که شما در دقایق آخر این سریال، میفهمید که به شعور و عقلتون به شدت بی احترامی شده. از همه اینا که بگذریم، بحث رئالیسم جادویی که مطرح میشه، به این معنی نیست که هرجا کارگردان کم آورد، یه حربه ای به کار ببره و بگه این جز قدرتهای ماورایی هست. باید یه حد و مرزی داشته باشه تا با دنیای واقعی هم پیوند داشته باشه. چنین حد و مرزی نبود. هرجا شخصیتها در پیدا کردن پاسخ گم میشدن، بدون کمترین زحمتی، این قدرتهای ماورایی کمکشون میکرد. این هم توهین دیگری به شعور و شخصیت بیننده بود.
انگیزه ای برای دیدن فصل دومش ندارم. اگر سریال خوب میبود، باید حداقلهایی از فصل اول رو بیان میکرد. اما طوری تموم شد که اصلا بنظر نمیرسه فصل اول تموم شده. انگار دو سه قسمتی جای کار داره تا این فصل بسته بشه. مخاطب رو با هزاران سوال بی اساس نگه داشته و بنظرم، حتی اگر بخواد در فصل دوم توضیحات خوبی ارائه کنه، باید کششی ایجاد کنه و یه حداقلهایی رو پاسخ بده. در این سریال، چنین چیزی قابل مشاهده نبود. شاید وقتی فصل دوم منتشر شد، ببینمش. متاسفانه نمیتونم چیزی رو که شروع کردم نیمه کاره رها کنم. اگر فصل دوم خوب پیش رفت، قطعا نظراتم رو به اشتراک میذارم.
فعلا، به نظر من، نبینید.