تفاوت و تشابه
یکی از افرادی که در توییتر دنبال میکنم انترن پزشکیه و از مصائب خودش و شغلش میگه. از اینکه حقوقش کمه، احترام نداره، فشار کاری زیاده و درسا سخته. دوست دیگری دارم که محقق و پژوهشگر خفنیه. دختره و بابت کارهای تحقیقاتش خیلی اذیت شده و فشار بهش اومده. دوست دیگری دارم که سرباز مرزیه و از بدبختیهای کارش و کشیشهای شبانه تو سرما و گرما میگه. کسی رو میشناسم که کار آزاد داره و فروشش به حداقل رسیده. یک نفر استارتاپی راه انداخته و از کارش راضی نیست و ناراحته که داره با ارباب رجوع بد سروکله میزنه.
وجه مشترک همه این افراد اینه که به طرز وحشتناکی در رنج و بدبختی هستند. هرکدوم شاید در سختترین حالت ممکن دارن برای بقا تلاش میکنن. همشون تمام روز فکرشون مشغوله، تفریح و سرگرمی به حداقل رسیده، فشار زندگی زیاده، هزینه ها بالاس و به طور کلی زندگی بهشون روی خوش نشون نمیده. اما نکته تلخ ماجرا اینه که هرکدوم، فقط خودشون رو میبینن و فکر میکنن این خودشون هستند که در بدترین حالت ممکن قرار دارن. منظورم از خودشون، خودشون و قشر خودشونه. مثلا دوستم که انترن پزشکیه، فکر میکنه خودشه که داره با مصائب درس سنگین و کار زیاد و احترام کم سروکله میزنه. دوست دیگرم که دختر پژوهشگره، فکر میکنه فقط دخترا هستند که در کار پژوهشی در رنجن. دوست سربازم فکر میکنه فقط کار سربازهاست که اینقدر سخت و طاقت فرساس. همین قضیه در مورد دوستانیم که به کار آزاد و استارتاپی مشغول هستند هم صادقه.
حالا من خودمو میبینم که همزمان روزی ده ساعت مطالعه میکنم، احترامی دریافت نمیکنم و مزایایی ندارم، تعطیلی و استراحت ندارم، از اون طرف کار علمی و آزمایشگاهی پدر آدم رو درمیاره و فرسوده میکنه منو، استرس و اضطراب سربازی رو دارم و با مشقاتش سروکار دارم و ... . من، دارم تمام این رنجها رو متحمل میشم. خیلیهای دیگه هم هستند که رنجهای مشابهی میکشن. برخی هم هستند که کمتر سختی میکشن. ولی منظورم اینه رنج کشیدن خاص یه قشر یا یه گروه یا یه جنسیت نیست. خوشبختانه حکومت عادلی داریم. کاری کرده همه رنج بکشیم و همه از زندگی بیزار باشیم. خیلی مهمه بدونیم که بقیه هم در رنجن.
نمیخوام بگم کی بدبختتره و نمیخوام تو این بازی بیوفتم. ولی بنظرم همه در اوج بدبختی هستیم. اگر دو نفر در اوج گرسنگی باشن و یکی مثلا 18 روز باشه که غذا نخورده باشه و دیگری 19 روز باشه که غذا نخورده باشه، جفتشون به یک اندازه بدبختن و جفتشون نیازمند کمکن. نمیتونیم به فردی که 18 روزه چیزی نخورده بگیم بدبختتره و این خوشبختتر. نمیتونیم هم به این فرد بفهمونیم که فرد دیگری گرسنه تر هست. چون ته گرسنگی مال یک روز گرسنه بودنه. الان همه ما مشابه این دو فرد هستیم و در اوج بدبختی به سر میبریم. نمیشه گفت یکی بر دیگری بیچاره تره. مشکل من با تفکراتی مثل فمینیسم اینه. حداقل تو ایران. در اینجا برنده و بازنده نداریم. اگر اصرار دارید بگید زنان در دسته دوم هستند و مثلا 19 روزه که در بدبختی به سر میبرن، اوکی، ولی فرقی با کسی که 18 روزه گرسنه هست، از نظر من ندارن. و تفاوت در همین حده بنظرم. حداقل من دارم اینطور برداشت میکنم.