نشستم از رادیو فلسفیدن گوش میدم و همزمان تایپ میکنم. شاید به درد کسی بخوره. در درجه اول به درد خودم میخوره.

 

سردرگمی در پایان عصر محدودیت‌های هنجار‌ی

  در زمانه‌ای زندگی می‌کنیم که واکنش اکثر مردم به وقایع سیاسی مخلوطی از «خشم» و «ناامیدی‌» است. در این قسمت از رادیو فلسفیدن، از این صحبت می‌کنیم که موقعی که صاحبان قدرت برای حفظ قدرت هرگونه هنجاری را زیر پا می‌گذارند، آیا امیدی به […]

نویسنده : محمد میرزایی

تاریخ انتشار : ۹۷/۰۴/۱۴

 

 

اوضاع بدیه. مشخصم نیست که چطور بهتر میشه. مردم ناامید از شرایط هستند. سیاستمدارا بنظر میرسه به صورت سیستماتیک دنبال تعقیب و زندانی کردن آدمهایی هستند که به دنبال آدمهایی هستند که اشتباه میکنند. کسی به مبنا و ریشه کارها فکر نمیکنه. فرصت نمیکنه. کسایی که بر ما جمومت میکنن، تقریبا تمام محدودیتهای هنجاری {سیاسی و اخلاقی} رو پشت سر میذارن.

دو نفر به اسم دموکراسی ها چطور میمیرن، میگن دموکراسی دو هنجار قانونی شکیبایی دو سویه و مدارایی باعث تداوم دموکراسی میشه. سواستفاده از قدرت، بی اعتنایی به قدرت، و ... . 

این چیزها باعث کند و کم اثر شدن سردرگمی مردم میشه. فضا بنظر مردم بیگانه میاد.

نظریه قرارداد اجتماعی: جامهع وقتی عادلانه است که افراد عاقل جامعه اون قوانین رو قبول داشته باشند. به رساله جمهور افلاطون میرسه. 

پیروزی به هر قیمیتی....

رد سندرز میگه بردن همه چیز نیست بلکه تنها چیز هست. 

هانی بال لکتر در ضد قهرمان سکوت بره ها بدون هیچ محدودیتی به دنبال رسیدن به اهدافش بود و به دنبال انجام کارهایی بود که هیچکس به گرد پاشم نمیرسید. 

اساس نئولیبرالیسم، فردگرایی بدون توجه به منافع جامعه هست. 

مارگارت تاگر میگه چیزی به نام جامعه نیست. مردان و زنان منفرد و خونواده هاشون فقط هستند. همکاری مردم با هم فقط رسیدن به منافع شخصی هست. این روحیه همه جا کم و بیش دیده میشه. هیچچیزی فراتر از مرزهای شخصی نیست. ممکنه آدمها باهم جمع بشن و جزبی به وجود بیارن ولی علت این جمع شدن، منافع فردیه. آدمها تنها هستند و از ترس باهم کار میکنن. 

درسته گاهی یه گوشه دنیا یه هدفی فراتر از مرزهای فردی بوجود میاد، ولی خیلی گذرا هسنتد.

یه فرد جامعه ستیز رو تصور کنید که اهمیتی به هنجارهای اجتماعی نداره. مردم یا ناامید هستن ازش یا میخوان ازش فرار کنن. یا باید جلوش ایستاد و دست به خشونت زد یا باید فرار کرد. نهادهای حکومتی هم تقریبا همینطوریه. ما نمیدونیم چطوری اعتراضهامون رو نشون بدیم. محدودیتهای هنجاری وجود دارن  و احساس سردرگمی داریم. وقتی که انسان گرگ انسان میشود {به قول هابز}. امید به اصلاح باطله. کسایی که سعی دارن فضای سیاسی رو بهبود ببخشن، باید بدونیم نیمتونن همون تاکتیکها رو به کار ببرن. 

هربار حتی برای اصلاح امور، هنجارهای اخلاقی مورد تعرض بگیرن، آینده روشنی وجود نخواهد داشت. 

از کجا بفهمیم هنجارهارو رعایت میکنیم یا نه.

باید بدونیم آیا دغدغه های ما برای بهبود اوضاع، فقط برای خودمون هست یا به صلاح فراتر از خودمون هست؟؟؟ شاید این تنها راه مناسب برای خروج از سردرگمی باشه... .