کتاب ساحره سرگردان
کتاب ساحره سرگردان رو آخرین باری که سعید رو دیدم، درست چندروز قبل از شروع کرونا در ایران، از شهر کتاب خریدم.
این کتاب، در واقع 10 داستان کوتاه هست که ساحره سرگردان یکی از اوناس، ری برادبری، نویسنده محبوبم نوشتتش، چاپ دوم نشر ماهی هست و پرویز دوایی هم ترجمه کرده. متاسفانه ترجمه خیلی خوب نبود، هرچند باید اقرار کنم بعضی جاها واقعا شاهکار بود ولی به طور کلی بنظر من ترجمه سختی شده بود و خیلی روون نبود و کلماتی استفاده شد که تا حالا حتی نشنیده بودم. داستان آخرش، سیبهای طلایی خورشید، از ترکیبهای موصوف و صفت بسیار بسیار زیبایی استفاده میکنه که من واقعا باید به پرویز دوایی تبریک بگم.
خود داستان، یه داستان رئالیسم جادویی هست. جادوگر و جادو اتفاقات غیرواقعی مشاهده میشه. برخی داستانها بینهایت جذاب هستند ولی بیشتر داستانها از نظر من تعریفی نداشتند و یا بی محتوا بودند یا نویسنده نتونسته به خوبی تهشو جمع کنه. بنظر من داستان آخرش، سیبهای طلایی خورشید، خیلی خیلی قشنگ بود. ولی متاسفانه پایان قشنگی نداشت. آخرشو نویسنده حقیقتا خراب کرد. صدف دریایی، تاثیرگذارترین داستانش بود بنظرم. اون زمان که خیالات و رویاها به حقیقت میپیوندند. منو یاد رمان راز فال ورق انداخت.
داستان ماجرای عاشقانه رو نفهمیدم. ساحره سرگردان و غرب اکتبر ضعیف بودند. مرگ و دوشیزه عالی بود و مرگ به خوبی نمایش میداد. تقسیم طولانی بینهایت زیبا بود. مادام و موسیو شل بنظرم ضعیف بود. یک شب در همه عمر بدک نبود ولی خوبم نبود.
در کل برای خوندن، پیشنهاد میشه. ازش لذت بردم.