توضیح و نقد سریال The Undoing
بخشی از داستان که اسپویل میشه رو در انتها مشخص کردم. پاراگرافهای ابتدایی اسپویل نمیکنند.
مقدمه: امروز آخرین قسمت از سریال The Undoing بیرون اومد. مینی سریالی تنها با شیش قسمت و کمی بیشتر از شیش ساعت. ساخته HBO، با بازی نیکول کیدمن و هیو گرنت. سریالی جنایی و عاشقانه که در بطن خودش یجورایی حالت کارآگاهی رو داره. قسمت اول این سریال رو به لطف توضیح وبلاگ یک پزشک دیدم و از اون پس به مدت شیش هفته، هر هفته منتظر دیدن قسمت جدیدش شدم.
شخصیتهای سریال: سریال در مورد خونواده خوشبختی هست که نیکول کیدمن به عنوان دکتر روانشناس در نقش گریس فریزر بازی میکنه و همسرش، هیو گرنت، آنکولوژ کودکان هست و اسمش جاناتان فریز هست. این دو بسیار ثروتمند هستند و پسری دوازده ساله به اسم هنری دارن. پدر گریس بسیار ثروتمند هست. گریس در یک انجمن مربوط به زنان حضور داره. انجمن کوچیکی هست و با افراد اون انجمن دوست هست. یکی از دوستهاش، سیویا هست که وکیله و در ادامه به گریس کمک میکنه.
توضیح شروع سریال: ماجرای سریال از حضور دختر مرموزی به اسم النا شروع میشه که یه بچه کوچیک داره و در این انجمن حضور داره. موقع شیر دادن به بچه ش در انجمن بالاتنه خودش رو کاملا عریان میکنه و همین برای بقیه اعضا یجورایی عجیب هست. در باشگاهی که گریس حضور داره، دوباره النا رو میبینه که این بار کاملا عریان هست و خیلی عادی باهاش صحبت میکنه. در نهایت در یک مهمونی رسمی هم که گریس و همسرش هستند سلامی میکنه و حضور داره. حضور مرموز النا در زندگی گریس، نقطه شروعی به بهم زدن زندگی خوب این خونواده هست.
ویژگی کارآگاهی سریال: سریال، سریالی کارآگاهی هست. مرتبا به شما سرنخهایی داده میشه و شما بر اساس این سرنخها حدسهایی میزنید. پایان هر قسمت، شما چیز جدیدی رو درمیابید و دچار شوک میشید و تا قسمت بعدی ممکنه هزارجور فکر کنید. در طول سریال داستان افت پیدا نمیکنه. البته پیشرفت خاصی هم به نظر من نمیکنه. یه سطح نسبتا بالا رو از همون قسمت اول داره و تا انتها به همین ترتیب پیش میره.
فیلمبرداری: فیلمبرداری سریال خیلی خوب بود. چیز جدید و منحصربه فردی نداشت، اما بنظرم بسیار زیبا فیلمبرداری شده بود. نماها و صحنه ها و نقاط دید خیلی خوبی رو داشت.
موسیقی: موسیقی بینظیری در سریال هست. تیتراژ اولیه سریال بینهایت زیبا هست. در طول سریال هم از موسیقی خوبی استفاده شده و ازش لذت خواهید برد.
لباسها: خونواده فریزر خونواده ای ثروتمند هستند و شما لباسهای بسیار بسیار شیک و زیبایی رو به خصوص در تن نیکول کیدمن میبینید. پدر نیکول و همسرش هم لباسهای رسمی و بسیار سنگین و زیبایی میپوشن.
بازیگری: بازیگران سریال نیازی به تعریف ندارن. همشون نقش خودشون رو به خوبی بازی میکنن. شاید جوناتان، همسر گریس، بهترین بازی رو در فیلم داشته. معصومیت هنری، خونواده دوستی و پشیمونی جوناتان، پشتیبان بودن گریس، بیگناه بودن النا، رفیق بودن سیلویا و اقتدار بینظیر پدر گریس، از جمله نقاط قوت این سریال هستند. همچنین دو وکیل بسیار زبده هم اونقدر طبیعی و حرفه ای کار میکنن که احساس میکنید واقعا وکیل هستند. همسر النا و پسر کوچیکش هم با وجود نقش کم و ساکتشون، خیلی خوب کار میکنن.
از اینجا به بعد اسپویل میشه.
خلاصه داستان: در انتهای قسمت اول، النا، دختر مرموز کشته میشه. نیکول کیدمن به دنبال شوهرش هست که به کنفرانسی پزشکی رفته ولی متوجه میشه که موبایلش رو جاگذاشته و جواب ایمیلهاش رو هم نمیده. در ابتدا فکر میکنه که همسرش بهش خیانت کرده اما متوجه میشه که اشتباه کرده. در قسمت بعدی متوجه میشه که همسرش سه ماه هست به علت رابطه با مادر یکی از بیمارهاش اخراج شده و در این مدت چیزی به گریس نگفته. به مرور جست و جوی پلیس برای پیدا کردن قاتل النا بیشتر میشه. چندروز هم از غیبت همسر گریس گذشته و پلیس گریس رو مظنون به مخفی کردن همسرش میکنه. در انتهای قسمت دوم همسر گریس پیداش میشه و بهش توضیح میده که اینکارو نکرده و بعد توسط گریس تحویل پلیس داده میشه. از اینجای سریال به بعد، قضیه دادگاهی شدن جوناتان و بررسی قاتل بودنش هست. هر قسمت شما به چیزی جدید شک میکنید. تقریبا هیچکس مصون از شک نیست. در قسمت پنجم، شما وسیله قتل رو در وسایل هنری، پسر این زوج میبینید. اما در نهایت این قسمت ششم هست که همه چیز رو مشخص میکنه. در دقایق آخر مشخص میشه که همسر گریس، همون جوناتان، قاتل اصلی بوده و قتل یجورایی بدون هیچگونه احساس و البته بدون هیچ منطقی انجام میده. در نهایت قصد خودکشی داره که منصرف میشه.
نقد یک: با اینکه شما دوست دارید که قاتل یک نفر دیگه باشه و این خونواده دوباره به هم برگردن و خوشحال باشن، اما در آخر میفهمید که همین شخصیتی که اول بهش مظنون شدید، قاتل بوده و ناامید میشید. اما شخصیت جوناتان تازه برای شما رونمایی میشه و شما تازه میفهمید که این شخص، چه کسی بوده. من خیلی دوست نداشتم که سریال به این وضع تموم بشه. به خصوص که در تمام طول سریال، شما جوناتان رو مردی خونواده دوست میبینید که هرکاری میکنه که دوباره به خونواده خودش برگرده.
نقد دوم: اما، وقتی که شما برمیگردید و سریال رو از قسمت اول تو ذهن خودتون یادآوری میکنید، متوجه میشید که مثل قطعات پازل، اتفاقات و رفتارهای جوناتان به اینکه قاتل باشه یجورایی مربوط میشه. مثلا، غیبت ناگهانی جوناتان، حادثه ناگهوار کودکیش که خواهرش بر اثر اشتباه اون کشته میشه، مظنون شدن به پسر خودش و ... . همچنین مدام کنترل خودش رو از دست میده و عذرخواهی میکنه و سعی میکنه که به شرایط اول برگرده. مدام از همسرش و پسرش معذرت میخواد و تلاش میکنه که خودش رو آدمی معصوم نشون بده که عاشق یک نفر دیگه شده و ناراحته.
نقد سوم: شاید نقطه اوج سریال وقتی هست که جوناتان به پسر خودش شک میکنه. مردی که حاضر میشه به پسر خودش شک کنه و از این قضیه خیلی هم بی میل نیست انگار. هرچند که ناراحته چنین فکری به سرش زده.
نقد چهارم: متاسفانه من بدون زیرنویس فیلم و سریال میبینم. در سریال به یک بیماری اشاره شد که نمیدونم چیه و جوناتان بهش دچار شده و یجورایی مثل دوقطبی ها رفتار میکنه. آدمی بسیار دمدمی مزاج که تصمیمهای غیرعاقلانه میگیره و مدام بابت رفتارهای خودش پشیمون میشه. مردی که از سر عصبانیت یک نفر رو میکشه، حاضر میشه به پسرش شک کنه، جون پسر خودش رو در خطر میذاره، ابزار قتل رو در جایی مشخص مخفی میکنه، و در نهایت در زمانی که بسیار مصمم برای خودکشی هست، بیخیال میشه.
نقد پنجم: مشخص نشد که چرا النا در قسمت اول اونهمه گریه کرد و ناراحت بود. من منتظر بودم قتل اون شخص به اون گریه ها مربوط بشه.
نقد ششم: در سریال شما میبینید که نباید زود قضاوت کنید و تصمیم بگیرید. با اینکه بسیاری از شواهد از همون قسمت اول مشخص هستند که جوناتان قاتل هست، در بقیه قسمتها، چنان از خونواده دوستی و مهربانی جوناتان میبینید که انکار میکنید. بنظرم این نقطه قوت سریال بود که در قسمت اول پاسخها رو در اختیار شما قرار داده، اما چون شما دوست دارید که طور دیگری فکر کنید، شواهد رو کنار میذارید و منتظر معجزه میشید که قتل توسط یک نفر دیگه صورت گرفته باشه.
نقد هفتم: خونواده النا، چطور اونقدر پولدارن که بچشون رو در مدرسه غیرانتفاعی بذارن، ولی خونه خودشون اونقدر کوچیک و فقیر باشه؟
در یک کلام. سریال جالبی بود. با ندیدنش چیزی رو از دست نمیدید. شاید آخرش هم مثل من بسیار عصبانی بشید. ولی به خاطر نقد چهارم، پنجم و ششم، شاید بد نباشه ببینیدش. بیشتر از این نمیتونم توصیه کنم. باید بگم که من از اتمام این شکلی داستان خوشم نیومد و ناامید شدم، اما شاید در روزهای آینده نظرم برگرده.