از رنجها و تبعیضهای جنسیتی
نمیخوام دعوا راه بندازم و از بدبختیهای جنسیت پسر بگم. نمیخوام بگم کی بدبختتره. نمیخوام منکر ظلمهای بیحد و اندازه ای که به دخترا میشه بشم. فقط، میخوام مشکلاتی رو که خودم تا به امروز داشتم بیان کنم. چیزهایی که خیلی از خانومها نمیدونن، ولی احتمالا همه ما پسرها باهاش به نوعی آشنا هستیم. البته برخی کمتر. صرفا گلایه ای هست که خودم رو راحت کنم. ولی شنیدنش برای همه خالی از لطف نیست.
قبلش از خودم بگم. بیست و هفت یا هشت سالم هست. دکترا دانشگاه تهران میخونم. دارم تلاش میکنم برم خارج. دو مقطع کارشناسی و ارشد رو دولتی گذروندم. معافیت هم ندارم. معافیت به خودی خود، یک بدبختی دو ساله هست. اما، وقتی که در عمق مینگریم، خیلی بیشتر از این حرفها ما رو عذاب میده. در ادامه، مشکلاتی که دارم بیان میشه ولی باید توجه داشت که قضایا به همدیگه مرتبط هستند.
- بیشتر افرادی که همسن من هستند و مشکل سربازی ندارن، یا معاف هستن یا دخترن، مدارکشون رو در بنگاههای کاریابی میذارن و در شش ماه مدارک رو آزاد میکنن. اما من اگر بخوام در بنگاه کاریابی بذارم، باید معافیت داشته باشم، ندارم باید بخرم. جرم منی که دانشگاه دولتی درس خوندم، بیست میلیون پول مدرک کارشناسی و دوازده میلیون پول مدرک ارشد است.
- بخوام برم خارج، صرف نظر از هزینه های مختلف و هزینه های بخش اول، باید 48 میلیون تومن وثیقه بذارم که برگردم. یعنی تا همینجا، نسبت به یه دختر همسن 78 میلیون بیشتر باید خرج کنم. به جرم پسر بودن.
- تا حالا در روند اپلای موفق نبودم، ولی بارها بهم پیشنهاد شده که یک ارشد دوباره بگذرونم. ولی بخاطر اینکه معافیت ندارم و فقط یک دوره حق استفاده از معافیت تحصیلی برای هر مقطع دارم، نمیتونم برای ارشد اقدام کنم.
- خیلی از دوستان برای کار و موقعیتهای کاری اقدام کردند. ولی معافیت، فقط از نوع تحصیلی داده میشه. عملا این گزینه هم از انتخابهای من حذف میشه.
- برای کسی که هدفش رفتن و موندن هست: اگر برم، باید به این فکر کنم که بعد از دکترا هم جایی بمونم و مثلا پست داک باشم تا یه گرین کارتی به دست بیارم. چون اگر نتونم چیزی پیدا کنم، باید برگردم ایران و مستقیم برم سربازی. البته این تصمیم برای کسی است که میخواد بره و برنگرده. افرادی که میخوان برن و برگردن فرق دارن.
- مجبورم در ایران و دکترا بگذرونم چون اگر اینکارو نکنم باید برم سربازی. در حین تحصیل آیلتس گرفتم. در حین تحصیل دارم برای GRE میخونم. در حین تحصیل دارم اپلای میکنم. این روند واقعا فرسوده کننده است. واقعا اذیت میشم. به جرم پسر بودن.
- اگر برم سربازی، احتمال زیادی داره که خیلی از موقعیتهای تحصیلی آینده رو از دست بدم. مثلا اگر بیوفتم سپاه، کلن باید دور آمریکا رو خط بکشم. حالا هرچقدر هم توضیح بدیم که تقسیم موقعیت شغلی دست من نیست و کاملا تصادفی است، کسی گوش نمیکنه. حتی یک نفر رو میشناسم که لاتاری برنده شد ولی چون در سپاه سربازی رفته بود، نتونست بره آمریکا.
- اگر پروژه کسری سربازی بگیرم، در نهایت این احتمال بسیار قوی وجود داره که به مورد قبل بربخورم و خیلی از موقعیتهای تحصیلی و شغلی رو در آینده از دست بدم.
- اگر به فرض تونستم روشی پیدا کنم و معافیت بیماری بگیرم {چیزی که متاسفم ازش ناتوان بودن}، بعدا در کشور تقریبا در هیچجایی نمیتونم کار کنم.
- بارها خواب این رو دیدم که موقع خروج از کشور به خاطر نداشتن معافیت ممنوع الخروج هستم. یا از سر دانشگاه به زور بردنم به سربازی.
- عملا اجازه سفر به خارج ندارم. البته با روشهایی میشه خروج از کشور داشت ولی به خاطر شرایط خاص و دشواریهای بی اندازه خروج از کشور، اجازه سفر به خارج ندارم. یا اینقدر سخت هست که نرفتن رو به جون میخرم.
- اگر قرار باشه برم و از این همه بدبختی رها بشم، باید در این زمانی که اوج درس و تلاش من هست بذارم برم سربازی. درست زمانی که کارهام داره نتیجه میده.
- از سربازی بیایم بیرون. از روز اولی که با یک دختری آشنا شدم و قرار شد رابطه داشته باشیم، وقتی که نوزده یا بیست سالم بود، همه بهم میگفتن که باید مراقب طرف مقابلم باشم و اگر نمیخوام باهاش ازدواج کنم باید ولش کنم. همه، لذت رابطه رو کوفتم کردن چون بهم گفتن یا باید بگیرمش یا نامرد نباشم و بذارم برم. این قضیه بارها و بارها پیش اومد. فرقی نداشت که نوزده سالم باشه یا الان، هربار میگفتن تو به فکر خودت نباش، طرف مقابل وقت ازدواجشه. و هربار این عذاب وجدان رو در دلم انداختن. هم طرف مقابل هم دیگران و دوروبریها.
- در راستای بحث قبلی، فرقی نمیکنه دیگران چی بگن، جامعه ازت انتظار داره به فکر خونه و زندگی و استقلال و تشکیل خونواده باشی. کار نکنی، خونه باشی، منبع درآمد خوبی نداشته باشی، آدم حساب نمیشی.
- باید همیشه آماده باشی که خرج کننده باشی. مهم نیست که طرف مقابلت چقدر روشنفکره، در اکثر موارد ازت انتظار میره که بار اول رو حداقل حساب کنی. همچنین خیلیا ازت انتظار دارن تمام قرارها رو حساب کنی. عملا بسیاری از انتخابهای ما محدود میشه به اندازه جیبمون.
- بحث حجاب برای ما هم هست. درسته که نسبتا پوشش خیلی کمتری داریم، ولی خیلی موارد دیگه رو عملا به راحتی نمیتونیم تجربه کنیم. شما میتونید نگاههای مردم به پسرهایی که جوراب نمیپوشن رو ببینید. یا اونها که کمی ساق پاشون بیرونه. حالا از این طرف بسیاری از دخترها مقدار زیادی پاهاشون بیرون هست و کسی چیزی نمیگه. بحث پوشش زیر گردن و لباسهای مختلف دیگه هم هست.
- زیبایی در پسرا یا مادرزادیه یا وجود نداره. امکان آرایش، عمل زیبایی یا خیلی چیزهای دیگه وجود نداره.
- بحث چاقی بنظرم اعتماد به نفس بسیار زیادی از پسرها میگیره. یه دختر چاق هم میتونه با آرایش و لباس مختلف کمی جبران کنه.
- مجموعه زیادی رو باید همزمان داشته باشم. همزمان به کارهای فنی تسلط داشته باشم، از اون طرف از تاریکی و سوسک نترسم، از اون طرف سردم نشه یا دردم نگیره یا اگر دعوایی شد، اماده دعوا باشم و ... . چیزهایی که در اونها خوب نیستم اصلا.
- یه مرد باید در رابطه جنسی هم همیشه خوب باشه.
- اگر از موضوع جنسی حرف بزنم میشم هول. در مقابل دختری حرف بزنه معمولا صفت هورنی یا هات بهش داده میشه.
- کلن رابطه جنسی از بیرون رفتن و دست همو گرفتن و بوسیدن تا رابطه کامل، یه جورایی یه هدفه به من محسوب میشه. مثلا باید بگم دمت گرم بابت لطفت. در حالی که دو طرف دارن لذت میبرن چرا باید یکی به نفع اون یکی باشه؟ یه قضیه دوطرفه هست. چرا باید مسئول طرف مقابلم باشم اخه؟
- وقتی دو تا مرد در یک تاکسی عقب نشستن، زنا خیلی وقتا به طور خیلی جدی و عصبانی انتظار دارن کسی که جلو نشسته بره عقب. بعضیا اینها رو وظیفه شون میدونن.
- یبار از آزمایشگاه برمیگشتم، از ساعت 7 صبح تا 8 شب سرپا بودم و کار کردم. اون روز به طرز عجیبی بارون و برف اومده بود و راه بندون بدی بود. کلی منتظر تاکسی شدم. یکی پیدا شد. اومد گفت فقط خانومها. چرا؟ من چرا نباید حق داشته باشم؟
- خیلی از شغلهای آسون تک جنسیتی هست و من پسر حق ندارم توشون کار کنم. خیلی موقعیتها پیش اومده که بتونم برم یه کار نیمه وقت ساده مثل منشی داشته باشم، ولی چون پسرم محکوم بودم که هیچکاری نداشته باشم.
- بحث تجاوز یا آزار جنسی هم همواره با من بوده از بچگی. خوشبختانه چیز خاصی نبوده ولی موقعیتش وجود داشته و صرفا خوششانس بودم از چند موقعیت فرار کردم. ولی اینها رو نه کسی میبینه، نه راحت میتونم بیانشون کنم.
اینها برخی از مواردی بودن که تا به امروز من باهاشون مواجه شدم و ازشون رنج کشیدم. بزرگترینشون هم همین مسئله سربازی بوده که بابتش به شدت دارم عذاب میکشم. مشخصا اینها رو من تجربه کردم. ممکنه چیزهای دیگه ای هم باشن که افراد دیگه ای ازشون در عذاب باشن. نمیدونم. همچنین، اینها در تاریخ بیست و چهارم خرداد 1400 ثبت شدن. در روزهای آینده اگر چیزی به ذهنم برسه، در بعد از این پاراگراف بهشون اشاره خواهم کرد. تاکید کنم در این متن نه قصد داشتم که بگم پسرها بدبختترن، نه منکر مشکلات خانومها بشم، نه بخوام دنبال جلب توجه باشم. صرفا مواردی رو اشاره کردم که ممکنه خیلیها با اون آشنا نباشند.