رمان یک طاعون ساده
چندهفته قبل در کتابفروشی اتفاقی رمان یک طاعون ساده رو دیدم. قبلا از وبلاگ یک پزشک دیده بودم که این رمان به تازگی چاپ شده و همزمان با نسخه اصلی، قراره ترجمه ایرانیشم چاپ بشه. آبتین گلکار به زیبایی ترجمه کرده، نشر برج به زیبایی چاپ کرده و البته داستان شیرین کوتاهی هم توسط نویسنده ای به نام لودمیلا اولیتنسکایا نوشته شده.
طبق چیزی که از کتاب میدونستم، داستان واقعیه و بنابراین در ادامه این نوشته، خود داستان رو بیان میکنم. مطالب جالب رو اسپویل نمیکنم که جذابیت بمونه، ولی داستان کلی از همین عنوان مشخصه. شما با همین عنوان میتونید تشخیص بدید که یک طاعونی در دوره استالین پخش میشه و خیلی سریع هم جلوی انتشارش گرفته میشه. بنابراین اول و آخر داستان مشخصه، اما چگونگی مسیر بسیار زیبا روایت شده و از این رو دعوت میکنم که بخونیدش. از من من، سه ساعت وقت گرفت. سه ساعت دلچسبی که ازش لذت بردم.
داستان از اینجا شروع میشه که یک متخصصی در آزمایشگاه در حال کار برای ساخت واکسن طاعونه. در اثر تماس رییسش که مجبورش میکنه به سرعت به کنفرانسی بره تا از دستاوردهای کار خودش بگه، اتفاقی بخشی از ماسکش کنار میره و خیلی سریع سر جاش قرار میگیره. متخصص اشاره میکنه که هنوز نتایج به دست نیومده و وقت بیشتری میخوان، ولی رییسش تاکید داره که باید زودتر به جلسه برسه. شخص از طریق قطار به سمت کنفرانس میره. در قطار بیش از همیشه سردش شده. روز بعد در کنفرانس حالش خیلی بد میشه. بعدش در آرایشگاه سرفه میکنه و وقتی در بیمارستان تحت درمانه، در هذیونی که داره متوجه میشه که طاعون گرفته و دکترش هم سریع تشخیص میده.
حالا به سرعت تمام نیروی اطلاعاتی کشور اقدام میکنن تا تمام افرادی که با این متخصص در ارتباط بودن رو بگیرن و قرنطینه کنن. اینجا، همه مردم میترسن چون اخباری شنیدن از اینکه نیروی امنیتی به هر دلیلی ممکنه اونها رو بگیره و بیگناه محکوم به جاسوسیشون کنه. شیوه برخورد مردم معمولی با این نیروهای اطلاعاتی بسیار جالبه. من بیانشون نمیکنم ولی جذابیت داستان به همین واکنش مردمه.
در نهایت بعد از قرنطنیه و تعدادی تلفات، طاعون ریشه کن میشه و یکی از افرادی که زا قرنطینه برمیگرده با خیالی راحت و خنده ای ناشی از خوشحالی بیان میکنه که فقط یک طاعون ساده بوده.
داستان واقعیه و طبق گفته نویسنده، در شرایطی که قصد هم نداشته از نیروی امنیتی و اطلاعاتی کثیف اون دوران تعریف کنه، ولی نمیشه منکر این سرعت عملشون شد. قطعا از بروز یک فاجعه تمام عیار جلوگیری میکنن.
داستان خوبی بود و به من دو سه ساعتی لذت داد.