یه کوچولو موفقیت
ترم گذشته ترم سختی برام بود حقیقتا. خیلی بهم فشار اومد. هنوزم داره فشار میاد. من از دو حیث وارد دنیای جدیدی از علم شدم: یکیش موضوع و تخصصم هست که از هیدرولوژی وارد دنیای بایوژیئوکمیستری شدم که خودش دو دنیای خیلی وسیع و متفاوته. این به خودی خود در ترم اول و درس شیمی محیط زیستی خیلی بهم فشار وارد کرد. فردی بدون هیچ پیشزمینه در شیمی، درسای شیمی میگذرونه. خیلی سخت بود و روزهایی در دانشگاه بود که واقعا اذیت شدم.
اما همزمان موضوع دیگه ای هم بود که خیلی منو اذیت میکرد. این یک ترمی که گذشت، اطرافیانم آدمهای بینهایت خفنی تو کارهای عددی بودن و من خیلی خودمو سرکوفت میکردم بابت اینکه خودم هیچی بلد نیستم. اما امروز صبح یهو یادم افتاد که من کلن به قول خارجیا اکسپریمنتالیست بودم و بعدش خودمو بزرگتر کردم و وارد دنیای ریموت سنسینگ شدم. اینا موضوعات گسترده، بزرگ، حائز اهمیت و متفاوتی بودن که هر کدوم تخصص یک نفر میتونه باشه. اما من در طول ارشد اکسپریمنتالیست شدم، بعد از ارشد ریموت سنسینگ رو یاد گرفتم، و حالا در دنیای دکترا، دارم کار عددی میکنم. یعنی کدنویسی و کار با نرم افزار و توسعه مدل و ... . من از وقتی که اومدم تا الان که دو سه روز دیگه میشه 5 ماه، این ترس و نگرانی و عدم اعتماد به نفس در زمینه کدنویسی رو تجربه کردم و ازش رنج کشیدم.
اما امروز، برای اولین بار یه کد تو پایتون زدم که یه سری داده برام آماده کنه. همیشه ازش میترسیدم و آماده ورود به دنیای جدید نبودم ولی امروز تونستم اولین کد کاربردی زندگیمو بزنم و نتیجه داد. تونستم یه سری از ورودیهای مدل رو آماده کنم. این پیشرفت بزرگی بود. یکی از ترسهای بزرگ زندگیم آماده کردن داده ورودی بود. امروز تونستم یه بخشی از این ترس رو کنار بذارم. البته در بخش دیگری از ریسرچم، تونستم یه سری داده از یه نرم افزار دیگه بگیرم که اون هم در نوع خودش حس خوبی داشت، ولی کار امروز، یک پیشرفت و اولین کد زندگیم بود. قطعا در آینده روزهای سخت زیادی خواهم داشت، ولی امروز و حس موفقیت امروز، غیرقابل وصفه. و علاوه بر این، نه تنها یه کد زدم، بلکه تونستم کد دوم هم بزنم و کار بیشتری بکنم. برای امروز کافی بود و از خودم راضیم. بالاخره یه حرکت مثبتی پیش بردم.
برگردیم به درسا، اون درسی که شیمی توش داشت، خیلی سخت بود. متاسفانه اساتید گروه ما هم برخلاف بقیه گروهها، هیچ کمک و حمایتی از دانشجو نمیکنن که بخوان بهش نمره اضافی بدن. منم میانترمشو بدجوری گند زدم. عملا 14 نمره از میانترم از دست دادم و باید هرچی تمرین و کار میبود با بهترین نمره و نتیجه ممکن به دست میاوردم. خوشبختانه مجموع نمراتم چهاردهم بالاتر از حداقل نمره پاسی بود و به طرز معجزه واری تونستم نمره قبولی رو بگیرم. البته که استادم هیچ کمکی بهم نکرد و هرچیزی که بهش رسیدم، نتیجه زحمت خودم بود. ولی موفقیت توی این درس این حس خوب رو بهم داد که اگر من تونستم این درس رو پاس بشم، پس در تمام مسیر دکترام میتونم موفق بشم. پاس شدن این درس حس خیلی خوبی بهم داد. و حالا امروز، یه موفقیت خیلی کوچیک در یه مرحله قبل از ریسرچ اصلی خودم (یعنی آماده کردن داده ها)، این حس رو دوچندان کرد.
خوشحالم و راضیم از خودم و فکر میکنم میتونم تابستون پیشرفت خیلی بیشتری داشته باشم. البته در آینده بالا و پایین زیادی خواهم دید، ولی اوضاع داره بهتر از قبل پیش میره و راضیم.