کارای خونه زیادننننننن
همیشه تو همین وضعیت هستم. یکشنبه ها از عصر تا آخر شب انرژی بسیار زیادی دارم که بنویسم ولی همزمان باید به کارهای خونه برسم. کارهای خونه هم اصلا راحت یا کم نیستن. ظرفای یک هفته رو بشورم، جاروبرقی بکشم، برای کل هفته آشپزی کنم، لباسا رو بندازم لباسشویی و بعدش لاندری و بعدش داخل کشو یا چوب رختی، گلدونا رو آب بدم، آشغالا رو دور بریزم، سمپاشی کنم، یکم به گیاها برسم، خونه رو مرتب کنم، توالت بشورم. اگر این وسط فرصتی به دست اومد ماشینو ببرم کارواش و داخلشو بشورم، سر و صورت رو اصلاح کنم، باشگاه برم (که مدتهاست متاسفانه نامنظم شده) و کلی کار دیگه.
اما وقتی یکم از کارای خونه رو میکنم چنان از کت و کول میوفتم که دیگه انرژی ندارم. در طول روزشم با بچه ها هایکی رفتیم و یه چیزی کباب کردیم و خوردیم، روز و شب قبلشم تا دو و سه تو اوبر مشغول کار بودم، جمعه و پنجشنبه شب رو هم کار کردم، در طول هفته هم مشغول کار و بار بودم. خلاصه که کارای کل هفته میمونه برای یکشنبه.
مثلا امروز، رفتیم یجای نسبتا جدید و یک ساعت هایک سخت کردیم، بعدش رفتیم یک ساعت رودخونه نوردی کردیم. قبلش صبونه خوردیم و قبل هایک، جوجه کباب کردیم، بعد هایک هم جمع کردیم و یه بستنی خوردیم و تازه رسیدم به این عصر یکشنبه پرانرژی برای نوشتن که یادم اومد فردا یه مصاحبه تخمی دارم که قرار نیست نه قبول بشم نه اگر بشم واردش بشم (چون اصلا مرتبط به من نیست). بعدش اومدم خونه و آشپزی رو شروع کردم، یه قابلمه داخلش دو تا ماهیچه گذاشتم بپزه، یه قابلمه سه تا رون مرغ خورشتی درست کردم، یه وعده هم برای فردا از جوجه امروز درست کردم، تازه قبلش دوش گرفتم و رفتم یه خرید ریز کاهو اینا کردم و برای 4 وعده سالاد درست کردم، ظرفایی که ویکند قبلی بخاطر کمردرد نتونستم بشورم رو شستم (دوهفته ظرف کثیف)، لباسایی که هفته پیش از لاندری درآورده بودم و دوباره بخاطر کمردرد نتونسته بودم تو کشوها بچینم چیدم، گلا رو آب دادم و سمپاشی برای سوسک و مرتب کردن خونه و شستن مستراح. الان اومدم وسط تایپ کردن این متن همزمان یه سرچی میکنم برای مصاحبه فردام و نمیدونم چرا فردا دارم میرم این مصاحبه رو در حالی که بعد از ظهرش یه میتینگ مهم برای فاندرهای پروژه دارم که باید یه خلاصه از کارم بگم و استادم احتمالا میاد و میخوام میتینگ مصاحبه اینترنشیپ فردا رو تو خونه انجام بدم.
چی داشتم میگفتم. وسط متن رفتم یه ایمیل دیدم از استاد دوم کار دومم که از مقاله تعریف کرده بود و احتمالا به زودی باید برم کارای سابمیتش رو انجام بدم. هرچند که برای اونم یکم استرس دارم چون میگم نکنه تقش دربیاد که کار کسشری بوده و آبروم بره. هرچند الان یادم افتاد که در بدترین حالت یه چیزش مشکل خواهد داشت که اونو میشینم درست میکنم. میون کلوم، یه چایی دمنوش طور الان خوردم خیلی چسبید. جاتون خالی
بگذریم، در پستی که بعد از این مینویسم، نظرات سیاسیم رو مینویسم. امیدوارم گشادی نکنم.