قبلا در پستی در مورد نقش اسم پریسا در زندگی من گفتم. از اینکه در طول زندگیم، دو نفر با اسم پریسا پارتنرم بودن یا اینکه یکی با این اسم سالهاست عاشقمه و دست از سرم برنمیداره. این پست هم اتفاقا در مورد شخصه که اسمش پریساس ولی ربطی به ماجرای عاطفی و این چیزا نداره. صرفا ویژگی شخصیتی این آدم برام جالب بوده که در موردش میخوام چندخطی بنویسم.

من، اگر در حق خودم اغراق یا ظلم نکرده باشم، فکر میکنم بتونم بگم که از نظر ظاهری، جذابیتی در حد متوسط دارم. ذکر این نکته خیلی مهمه چون دارم از تجربیات خودم و روابط مختلفی که با آدمها در زندگیم داشتم مینویسم. شاید یک نفر با چهره بهتر، تجربه متفاوتی داشته باشه. بگذریم. من، با این سطح از جذابیت، در طول روابط مختلفی که در دانشگاه، کلاسهای موسیقی، خیابون، کار و ... با خانومهای ایرانی داشتم، متوجه شدم که یه دیدگاه نسبتا بالا به پایین از سمت خانوما به آقایون وجود داره. خیلی از خانومها خودشون رو میگیرن. منتظرن ناز کشیده بشن. منتظرن بهشون خدمت کنیم. منتظرن ما مشکلاتشون رو رفع کنیم و در مقابل ما باید ثابت و پرصلابت باشیم و خلاصه، تیپیکال مرد سنتی ایرانی رو داشته باشیم. از همونا که خانوما مقدمترن و درو باز کنیم براشون و دنگ کافه و این چیزای کلیشه ای.

اینکه این قضیه چقدر درسته رو نمیدونم. فرض تجارب من به علت جذابیت ظاهری من درسته. ولی خب شاید هم از اعتماد به نفس ضعیفم بوده که چنین قضاوتی داشتم و حقیقت خیلی فرق داشته باشه. ولی نمیتونم انکار کنم که زنان در جامعه تا حدی نسبت به مردا بیشتر «کالا» محسوب میشن. مثلا زنان احساس میکنن دارن به مردا لطف میکنن که باهاشون در رابطه هستن و مثلا وظیفه ما هست با حساب کردن کافه و رستوران، بخشی از این لطفشون رو جبران کنیم. حالا شاید بخاطر ترس از پدرومادرشون و فرهنگ و پلیس باشه، شاید بخاطر طرز تفکرشون از موجود مقدس و مادر شدن و اینا باشه. نمیدونم. قصدی هم ندارم بگم مقصرن یا ما مقصریم. اصلا دنبال مقصر نیستم و دردی هم اینجا دوا نمیکنه. اگر از این نکته بگذریم، به مسئله دومی هم میرسیم که احتمالا اینقدر به خانومها پیشنهاد رابطه داده میشه که حالت عدم توازن عرضه و تقاضا پیدا کرده و عملا ما میبینیم که هر دختری، چه خیلی جذاب چه خیلی غیرجذاب، کلی پیشنهاد رابطه داشته و از این نظر باعث شده خودشو مثلا بگیره و دوباره به همون قضیه کالا بودن برگرده.

یه قضیه دیگه هم باید در این زمینه مطرح بشه که اونم اینه به همون علت آخر پاراگراف قبل، زنان خیلی به مردانی که باهاشون در رابطه نیستن، کاری ندارن و خیلی باهاشون صمیمی نمیشن چون کلن در جامعه چنین هست که اگر دختری به من پسر لبخند بزنه، برداشت من پسر احتمالا چنینه که اون دختر داره بهم نخ میده. پس خود به خود، زنان سعی میکنن یه فاصله ای با مردا حفظ کنن و خیلی صمیمی نشن. 

خلاصه، همه اینا باعث شده که یه حالت غیرصمیمی بین روابط غیرعاطفی دختروپسر به وجود بیاد. این جمله درست نیست. شاید بهتر باشه بگم یه فاصله ای به وجود اومده که دخترا خیلی صمیمی و دوستانه با پسرها رفتار نکنن و همون دیدگاه بالابه پایین رو داشته باشن. 

اگر خوب توضیح ندادم، بهتره که به مثال اصلی رجوع کنیم تا شاید منظورم بهتر درک بشه. مدتیه که در فضای توییتر، کاربری با اسم پریسا وجود داره. در مورد خود شخصیت پریسا چیز زیادی نمیدونیم. بلونده، خوشتیپه، احتمالا در خارج از کشور زندگی میکنه و اهل مطالعه و فیلم و پادکست و این چیزاس. البته در همه عکساش ماسک داره و چهره اصلیشو حداقل من ندیدم. اینکه چندسالشه، چیکاره هست، چی خونده، کجا زندگی میکنه و ... رو نمیدونم. 

اما این آدم، یه حالت صمیمی و دوستانه خاصی با بقیه آدمها داره. سعی میکنه با همه حمایتگر باشه، مودبه، در راستای افزایش اعتماد به نفس دیگران کار میکنه و اهل بحثه. 

بذارید یه لحظه از بحث خارج بشم. معمولا پسرا در هنگام محبت به همجنس خودشون، حالت داداشی و مرام و این چیزا دارن. یه حالت معرفت خاصی که حالا با توجه به مقدار غلظتش، بالاخره وجود داره و یجورایی بی ریا هست. از طرفی، باز هم میگم معمولا، پسرها در هنگام محبت به غیرهمجنس خودشون یه هدف بیشتر ندارن. حالا برگردیم به شخصیت پریسا. این پریسا، بنظر میرسه با همه اوکیه و خیلی جنسیت آدمها براش تفاوتی نداره. یعنی اون ویژگیهای حمایتگری و ادب و صمیمیت رو با همه داره. سخت میشه چنین افرادی پیدا کرد.

دیدن رفتارهای این کاربر باعث شد برام حس خوبی به وجود بیاد. اینکه ما آدمها، بدون اهمیت جنسیتمون، در کنار همدیگه در آرامش باشیم و باعث خوشحالی همدیگه بشیم. تکمیل کنم: بدون اهمیت جنسیت، و البته بدون {لزوما} هدف برقراری رابطه جنسی. امثال این کاربر در بین خانومها خیلی کمه. وجودش دلگرم کننده س، ولی چقدر خوب میشد تعدادشون بیشتر میشد. ما خیلی نیاز داریم که با همدیگه مهربونتر باشیم. {در دو پاراگراف قبلی دنبال صفت مهربون بودم. الان به ذهنم رسید}. ما واقعا با هم زیاد مهربون نیستیم. از موفقیت هم خوشحال نمیشیم. مهربونیامون با هدف و دنبال کسب یه منفعتی در قابل مهربونی خودمون هستیم. در حالی که باید یاد بگیریم بدون هدف و منفعت، مهربون باشیم. در یک کلام، نیاز داریم هوای همو داشته باشیم. به خصوص الان که شرایط کشور از همیشه سختتره. ایکاش همه مثل این کاربر بودیم.

این متن رو تقدیم میکنم به شخصیت پریسا و تمام افراد مهربونی که بدون هدف، مهربونن.

 

پی‌نوشت: الان یادم افتاد این نکته رو بگم که کلی شخصیت مهربونم به ذهنم میرسه ولی ترکیب همزمان مهربونی و ساپورتیو بودن و این چیزا با هم بوده که در شخصیت این کاربر دیدم و این متن رو نوشتم. حس قدرنشناسی در مورد من نداشته باشید. متوجه محبتهاتون هستم. هم دخترا هم پسرا.